نيز ثابت مىگردد ، در ديوان كبير ، هم حدوث احوال باطنى را بر فناى صور و حشر آنها دليل مىآورد بدين گونه :
درون گور تن خود تو اين زمان بنگر * كه دمبهدم چه خيالات دل ربا سازد
چو سينه باز شكافى درو نبينى هيچ * كه تا زنخ نزند كس كه او كجا باشد
ديوان ، ب 9537 ، 9538 براى اطلاع از عقايد متكلمين و حكما در حدوث و قدم عالم ، جع :
شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 2 ، ص 497 - 491 ، ج 3 ، ص 4 - 3 ، كشف المراد ، طبع صيدا ، ص 103 - 100 ، كشف الفوائد ، طبع ايران ، ص 37 - 31 ، نهاية الاقدام ، طبع بغداد ، ص 54 - 5 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 4 ، ص 780 ، ج 5 ، ص 259 ، 354 ، 385 ، 426 ، 435 ، ج 7 ، ص 489 ، زاد المسافرين از ناصر خسرو ، طبع برلين ، ص 150 - 135 ، 286 - 275 .
چون ز گورستان پيمبر باز گشت * سوى صديقه شد و هم راز گشت
چشم صديقه چو بر رويش فتاد * پيش آمد دست بر وى مىنهاد
بر عمامه و روى او و موى او * بر گريبان و بر و بازوى او
گفت پيغمبر چه مىجويى شتاب * گفت باران آمد امروز از سحاب
جامههايت مىبجويم از طلب * تر نمىبينم ز باران اى عجب
گفت چه بر سر فگندى از ازار * گفت كردم آن رداى تو خمار
گفت بهر آن نمود اى پاك جيب * چشم پاكت را خدا باران غيب
نيست آن باران از اين ابر شما * هست ابرى ديگر و ديگر سما