واقع است از دست داده است ، اين مطلب را پيش ازين ، در ذيل : ب ( 1892 ببعد ) از جزو دوم شرح مثنوى شريف بتفصيل باز گفتهايم .
نظير آن از گفتههاى مولانا :
چيست نشانى آنك هست جهانى دگر * نو شدن حالها رفتن اين كهنهاست
روز نو و شام نو باغ نو و دام نو * هر نفس انديشه نو ، نو خوشى و نو غناست
نو ، ز كجا مىرسد كهنه كجا مىرود * گر نه وراى نظر عالم بىمنتهاست
ديوان ، ب 4905 ببعد ناصر خسرو ، نيز بر حدوث عالم جسمانى بدين گونه استدلال كرده است :
عالم قديم نيست سوى دانا * مشنو محال دهرى شيدا را
چندين هزار بوى و مزه و صورت * بر دهريان بس است گوا ، ما را
رنگين كه كرد و شيرين در خرما * خاك درشت ناخوش غبرا را
خرماگرى ز خاك كه آميخته است * اين نغز پيشه دانه خرما را
خط خط كه كرد جزع يمانى را * بوى از كجاست عنبر سارا را
ديوان ناصر خسرو ، ص 15 چنان كه فخر الدين رازى بصراحت مىگويد و پيش ازين اشارت رفت ، دهريان بفناى عالم جسمانى و حشر اجساد هم معتقد نبودهاند و بدين جهت مولانا درين بحث ، نخست بمثالى از بهار و خزان ، رستاخيز و مرگ را توجيه كرده و سپس مسالهى حدوث عالم را از راه تجدد و تبدل احوال و اعراض ، مطرح ساخته است زيرا هر گاه حدوث عالم به اثبات رسد بضرورت فنا و انقضاى آن ،