به مثل : « سرى را كه درد نمىكند دستمال چه ضرور . » جع : امثال و حكم دهخدا ، در ذيل همين مثال .
اينك نظير آن :
چو مه روى نباشيد ز مه روى متابيد * چو رنجور نباشيد سر خويش مبنديد
ديوان ، ب 6658
چون سر شكسته نيستم سر را چرا بندم بگو * چون من طبيب عالمم بهر چه بيمارى كنم
همان مأخذ ، ب 14555
سرى كه درد ندارد چراش مىبندى * چرا نهى تن بىرنج را ببيمارى
همان مأخذ ، ب 32666
چو درد سرت نيست سر را مبند * كه سر فتنهى روز غوغا توى
همان مأخذ ، ب 33459
مكرها در كسب دنيا بارد است * مكرها در ترك دنيا وارد است
مكر آن باشد كه زندان حفره كرد * آن كه حفره بست آن مكرى ست سرد
چون در گفتهى بزرگان اشاراتى موجود است كه مويد ادعاى جبريان تواند شد مولانا آنها را توجيه مىكند كه مقصود از مذمت مكر و حيله و چارهگرى ، مصروف داشتن قوهى عاقله و تدبير در امور دنيا و كوشش و حرص آورى در جمع مال و هر چيزى است كه انسان را از حقيقت و كمال انسانى و بالمآل از خدا بدور دارد و براى آن كه باز هم تصور غلطى دست ندهد دنيا را در ابيات بعد تفسير فرموده است ، اين استدلال ، بمنزلهى جوابى است براى بيت ( 951 ) ببعد .
مضمون بيت دوم ناظر است به روايتى كه از باسيليوس حكيم يونانى نقل