آن نيز از مظاهر نفس و وجود اوست و چنان كه درين حكايت ديديم مرد داد خواه بدست خويش وسيلهى مرگ خود را در هندوستان فراهم آورد پس از اينجا استنباط توان كرد كه آدمى مسخر قضا و قدر است و خلاف ميل و مراد وى هم به حكم قضا بدست خودش انجام مىگيرد و روشن است كه هيچ كس از خود نمىتواند بگريزد و جدا گردد زيرا جدايى و گريز آن جا متحقق مىشود كه دو چيز از هم جدايى و مباينت داشته باشند ، درين مورد ناتوانى انسان از ناپذيرفتن حكم قضا كه خود عامل ظهور آنست به « گريز » تعبير شده است .
مصراع دوم مترتب بر مضمون مصراع اول است از آن جهت كه « ربودن » در موردى صدق مىكند كه انسان استحقاق چيزى را ندارد و آن را بچالاكى و با غافل ساختن صاحب آن ، تملك مىكند و چون هر چه آدمى بر آن دست مىيابد بعلم و ارادهى حق است بدين جهت « ربودن » اينجا درست نمىآيد زيرا بر خداى تعالى غفلت روا نيست و علم او بر ارادهى انسان سبقت دارد .
ولى محمد اكبر آبادى ازين بيت استفاده مىكند كه « حق عين ذات عبد است و خارج از وى نه » اين توجيه به نظر ما مناسبتى با مقام ندارد .
[ باز ترجيح نهادن شير جهد را بر توكل و فوايد جهد را بيان كردن ]
شير گفت آرى و ليكن هم ببين * جهدهاى انبيا و مومنين
حق تعالى جهدشان را راست كرد * آن چه ديدند از جفا و گرم و سرد
حيلههاشان جمله حال آمد لطيف * كل شىء من ظريف هو ظريف
دامهاشان مرغ گردونى گرفت * نقصهاشان جمله افزونى گرفت
جهد مىكن تا توانى اى كيا * در طريق انبيا و اوليا
مرغ گردونى : مجازا ، علوم و اسرار الهى ، سعادت ابدى .
استدلال است بر صحت كسب و عمل از راه اثبات فايدهى آن در نيكى و