گفت پيغمبر به تمييز كسان * مرء مخفى لدى طى اللسان
اشاره است بگفتهى مولاى متقيان على عليه السلام : تكلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 51 . بعضى اين جمله را بدين صورت آورده و حديث نبوى پنداشتهاند : المرء مخبوء فى طى لسانه لا فى طيلسانه .
جواهر الاسرار ، چاپ لكناهو ، ص 170 ، شرح ولى محمد اكبر آبادى ، چاپ لكناهو ، ص 82 ، شرح بحر العلوم ، چاپ لكناهو ، ص 85 ، شرح خواجه ايوب ، نسخهى خطى ، متعلق بنگارنده . سبزوارى و يوسف بن احمد بعنوان حديث و بدين گونه نقل كردهاند : المرء مخبوء تحت لسانه .
در من آمد آن كه دست و پا برد * رنگ رو و قوت و سيما برد
مقصود ترس از قضاى بد و خوف مرگ و زوالست كه بگفتهى مولانا در همهى اشيا سريان دارد ، مولانا اين نكته را از ب 1273 تا 1288 در ضمن مثالهاى گوناگون بيان مىكند .
اين خود اجزايند كليات از او * زرد كرده رنگ و فاسد كرده بو
كليات : امور كلى از قبيل اجناس و انواع ، عناصر چهارگانه ( خاك ، آب ، باد ، آتش ) .
اختران تافته بر چار طاق * لحظه لحظه مبتلاى احتراق
چار طاق : گنبدى كوتاه بر روى چهار ستون و طاق و كمانه كه فواصل ستونها و زير طاقها را نبسته باشند ، اين نوع گنبد را بيشتر بر روى گورها