اين طبيبان بدن دانشورند * بر سقام تو ز تو واقفترند
تا ز قاروره همىبينند حال * كه ندانى تو از آن رو اعتلال
هم ز نبض و هم ز رنگ و هم ز دم * بو برند از تو بهر گونه سقم
پس طبيبان الهى در جهان * چون ندانند از تو بىگفت دهان
هم ز نبضت هم ز چشمت هم ز رنگ * صد سقم بينند در تو بىدرنگ
همان مأخذ ، ج 4 ، ب 1794 ببعد
فعل و قول آمد گواهان ضمير * زين دو بر باطن تو استدلال گير
چون ندارد سير سرت در درون * بنگر اندر بول رنجور از برون
فعل و قول آن بول رنجوران بود * كه طبيب جسم را برهان بود
و آن طبيب روح در جانش رود * وز ره جان اندر ايمانش رود
همان مأخذ ، ج 5 ، ب 236 ببعد و افلاكى از گفتهى مولانا روايت مىكند : « كه سخن آدمى بوى آدميست و از بوى نفس او نفس او را مىتوان معلوم كردن مگر كه مشام مشام به علت زكام مسدود گشته باشد » . مناقب افلاكى ، طبع استانبول ، ص 458 .
و در قرآن كريم مىخوانيم :
وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ
. ( سورهى محمد ( ص ) ، آيهى 30 ) و مولانا در تفسير آن مىفرمايد :
گفت يزدان مر نبى را در مساق * يك نشانى سهلتر ز اهل نفاق
گر منافق زفت باشد نغز و هول * واشناسى مر و را در لحن و قول
چون سفالين كوزهها را مىخرى * امتحانى مىكنى اى مشترى
مىزنى دستى بر آن كوزه چرا * تا شناسى از طنين اشكسته را
بانگ اشكسته دگرگون مى بود * بانگ چاووشست پيشش مى رود