مولانا بوجه تعجب فرموده است : همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد .
نى حديث راه پر خون مىكند * قصههاى عشق مجنون مىكند
راه پر خون : راه عشق ، چنان كه گفتهاند :
اسرار درون خانه از من مطلب * خون بر در و آستانه مىبين و مپرس
سندباد نامه ، استانبول ، ص 190 و نيز فراقى كه در آن اميد وصال نباشد ، مولانا مىفرمايد :
كجا رفتى كه پيدا نيست گردت * زهى پر خون رهى كاين بار رفتى
ديوان ، ب 28105 و ظاهرا به همين مناسبت در مصراع دوم نام مجنون را كه عاشقى ناكام بود آورده است . و اينك نظير آن :
بنواز سر ليلى و مجنون ز عشق خويش * دل را چه لذتى تو و جان را چه مفرشى
ديوان ، ب 31832
محرم اين هوش جز بىهوش نيست * مر زبان را مشترى جز گوش نيست
هوش : ادراك ، قوهى مدركه ، ادراك سريع و تند ، عقل و فهم ، روح ، مقابل جسم :
شب نرفتى هوش بىفرمان من * زير دام من بدى مرغان من
مثنوى ، ج 6 ، ب 2325
سر مكش اندر گليم و رو مپوش * كاين جهان جسمى است سر گردان تو هوش
ج 4 ، ب 1454 بىهوش : كسى كه ادراك او بسبب بيمارى يا مستى گرفته شده باشد ، فاقد