چنان كه در قرآن است :
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ
. ( البقرة ، آيهى )
إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ
. ( الشعراء . آيهى 212 ) ولى بعضى از شارحان مثنوى اين تعبير را حمل بر حقيقت كرده و گفتهاند كه گوش ناقص از ادراك اين معنى محروم و گوش كامل مستغنى است پس گوشى وجود ندارد .
هر كجا گوشى بد از وى چشم گشت * هر كجا سنگى بد از وى يشم گشت
يشم : سنگى است بسيار صلب برنگهاى گوناگون ، بهترين آن زيتونى است پس سبز مايل بزردى پس سبز صاف پس سبز مايل بسفيدى ، پس سفيد كه آن را كافورى گويند و معدن آن ختن است ، اين سنگ را « حجر الغلبه » مىناميدهاند و تركان باميد پيروزى بر دستهى شمشير و بر زين اسب و بجاى تكمه بر كمر بند نصب مىكردهاند و به همين اميد نگين انگشترى نيز مىساختهاند ، آن را يشب نيز مىگويند ، در تحفهى حكيم مومن و مخزن الادويه ( بشف ) بباء موحده ( حرف دوم الفبا ) و فا ضبط شده است . الجماهر فى معرفة الجواهر ، طبع حيدر آباد دكن ، ص 198 ، تحفهى حكيم مومن ، مخزن الادويه ، در ذيل : حجر البشف .
با توجه به اين كه ضبط تحفه و مخزن غلط و صواب آن « يشف » است به يا ( حرف آخر الفبا ) مطابق قانون ابن سينا و ابن البيطار .
مقصود ، گوش حق شنو راز نيوش است كه بشكر نعمت و بقدرت خدا از مرتبهى سمع و ادراك علوم رسمى كه غايت آن ، گمان و علم اليقين است بمرتبهى چشم كه وظيفهى آن ، رويت و عين اليقين است مىرسد و ممكن است كه مراد بيان قدرت و سعهى رحمت حق باشد به نحو اطلاق و نسبت بهر گونه گوشى ولى در آن صورت مناسبتى با بيت پيشين نخواهد داشت .
كيميا ساز است چه بود كيميا * معجزه بخش است چه بود سيميا