تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
بحر العلوم و ولى محمد اكبر آبادى گفته‌اند كه وصف عبد لايق جناب حق نيست مگر وقتى كه فانى شود و حق به زبان او ثناى خود گويد اما اين تفسير مناسب مصراع دوم نيست .
پيش هست او ببايد نيست بود * چيست هستى پيش او كور و كبود
كور و كبود : ناقص و رسوا ، زشت و نادلپذير ، مقرون برنج و آفت ، تعبيرى است كه در آثار قدما و مثنوى و ديوان كبير ، گاه بمعنى وصفى استعمال مىشود ، مانند :
تاجران انبيا كردند سود * تاجران رنگ و بو كور و كبود
مثنوى ، ج 2 ، ب 2943
روبهكى دنبه برد شير مگر خفته بود * جان نبرد خود ز شير روبه كور و كبود
ديوان ، ب 9286
هر آنك مىنخورد بر سرش فرو ريزد * بگويدش كه برو در جهان كور و كبود
همان مأخذ ، ب 9717 و گاهى نيز بمعنى اسم مصدر ، مثل :
چون فضولى گشت و دست و پا نمود * در عنا افتاد و در كور و كبود
مثنوى ، ج 1 ، ب 924
زحمت سرما و دود رفت بكور و كبود * شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسيد
ديوان ، ب 9331
فلك كبود و زمين همچو كور راه نشين * كسى كه ماه تو بيند رهد ز كور و كبود
همان مأخذ ، ب 9924