از بحر گويم يا ز در يا از نفاذ حكم مر * نى از مقالت هم ببر مىتاز تا پاى علم
ديوان ، ب 14695
اى عشق مىكن حكم مر ما را ز غير خود ببر * اى سيل مىغرى بغر ما را به دريا مىكشى
ديوان ، ب 35823
آن گهم از خود بران تا شهر دور * تا در اندازم در ايشان شر و شور
شر و شور : فتنه .
[ تلبيس وزير با نصارا ]
گفت گفت تو چو در نان سوزن است * از دل من تا دل تو روزن است
سوزن در نان : بكنايت ، سخنى موثر و كارگر چنان كه سوزن در نان فرو مىرود و مصراع دوم اشارتست به مثل : من القلب الى القلب روزنه . نظير :
القلوب تتشاهد ، القلوب تجارى القلوب . * و للقلب على القلب دليل حين يلقاه .
التمثيل و المحاضره ، طبع مصر ، ص 318 . نيز امثال و حكم دهخدا در ذيل :
از دل تا بدل راه است .
من از آن روزن بديدم حال تو * حال تو ديدم ننوشم قال تو
نوشيدن : گوش كردن ، شنيدن ، ظاهرا مخفف نيوشيدن . جع : فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ، ضميمهى جلد هفتم ديوان كبير ، انتشارات دانشگاه طهران ، در ذيل : نوشيدن .