تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
مصيبت شديدى است و ما از اين مصيبت در غفلتيم ؛ بزرگ غفلتى كه ملائكه هنگام نزول كريمه
« فَوَ رَبِّ السَّماءِ »
« 1 » گفتند بنىآدم هلاك شدند ، پروردگار خود را به غضب آوردند . « 2 »

خواستن داود عليه السّلام قرين بهشتى خود را از خداوند تعالى

« ارشاد » ديلمى : جناب داود عليه السّلام عرض كرد : خبر ده مرا به قرين من در بهشت . وحى شد : قرين تو « متى » پدر يونس است . از خداوند اذن زيارت او را طلبيد و دست فرزند خود ، سليمان را گرفت و رفت تا محل او . او را خانه‌اى بود كه سقف او از چوب خرما بود ، ولى متى در خانه نبود از او سراغ كردند گفتند : براى كندن هيزم رفته . در بيابان داود و سليمان ، در انتظار او نشستند تا آمد . در سر او دسته هيزمى بود بر زمين گذاشت و حمد كرد خدا را و گفت : كيست كه از من اين طيب را به طيّب بخرد ؟ يك نفر آمد و آن را خريد . جناب داود و سليمان نزديك رفته سلام كردند . « متى » به آنها گفت : بياييد با من به منزل برويم . به اتفاق رفتند . مقدارى طعام خريد و دستاس كرده و خمير نمود و آتش افروخت و خمير را نان پخت ، پس از زمانى نان‌ها را در ظرفى گذارد . با قدرى نمك و ظرفى آب حاضر ساخت و به دو زانو نشست و لقمه‌اى از نان را پاره كرده در دهان گذارد و بسم اللّه گفت ، پس حمد خدا كرد و همچنين در هر لقمه بسم اللّه مىگفت و خدا را حمد مىكرد ، بعد آب آشاميد و حمد كرد و گفت : حمد مختص به تو است اى رب من كيست كه به او عطا فرموده باشى مثل آنچه را كه به من عطا فرمودى ؟ سالم نمودى بدن و گوش و چشم مرا و تمام أعضاى مرا و قوت عطا فرمودى مرا تا بتوانم بروم درختى را كه نه من او را نشانيده و نه اهتمام به حفظ آن كرده‌ام ، او را براى من وسيله رزق قرار دادى و مرا اعانت بر قطع و حمل آن فرمودى و كسى را فرستادى تا بخرد از من و خريدم به قيمت آن ، طعامى را كه من زراعت آن ننمودم و تعب درباره او نكشيدم و مسخر فرمودى براى من سنگى را كه خرد كردم او را و آتشى كه پختم او را و ميل و رغبتى كه قبول كند او را طبع من ، پس از روى ميل خوردم و قوت حاصل شد از آن مرا براى عبادت تو ، پس براى توست حمد ؛ سپس گريه كرد به صداى بلند . داود به سليمان فرمود : اى فرزند سزاوار است براى مثل اين بنده شاكر كه
هامش
( 1 ) . سورهء ذاريات ( 51 ) ، آيهء 23 . ( 2 ) . « منهاج النجاة » ص 39 ( شش رساله مرحوم فيض ) .