كدام عيسى ، دلهاى خسته را بنواخت ؟ * كه از شهودش هر درد ، جفت درمان شد ؟
خداى گفت كه قرآن شفاى اهل حق است * كه بود اينكه به معنى شريك قرآن شد ؟
سخن به تعميه تا چند گويمت روشن * ظهور شمس حقيقت به ماه شعبان شد
جمال حضرت قائم ز بزمگاه وجوب * گرفت پرده و تابان به صقع « 1 » امكان شد
هنوز مهدى ، زيب قِماط « 2 » مهدى بود * كه بر فلك زد و ، تا جلوگاه سبحان شد
هنوز ساعد قدسش تميمه « 3 » مىطلبيد * كه تاج عزّت بر سر نهاد و سلطان شد
هنوز در نظر خلق خُرد مىآمد * كه پير عقل برش كودك سبق « 4 » خوان شد
امام عصر ولىّ خدا كفيل هُدى * كه ظلّ هستى از خلقت دو كيهان شد
وجود پاكش كاندر كمال بىهمتاست * يگانه بار خدا را دليل و برهان شد
خضر به خاك درش چونكه سود ، روى نياز * به رهنمونى او سوى آب حيوان شد
چو اسم پاكش در خاتم سليمان بود * گرفت اهرمنى خاتم و سليمان شد
هر آنكه پيرو او ، رهسپار جنّت شد * هر آنكه دشمن او سرنگون به نيران شد
مرا ز حكمت بىچون بسى شگفت آيد * كه روز اول وصل ابتداى هجران شد !
نداشت ديده مردم چو تاب ديدن او * چو آفتابى در زير ابر پنهان شد
ز چشم مردم پنهان ولى بمعنى فاش * كه ما سو ، همه يك جسم و شخص او جان شد
اگر چو روح به صورت ز تن بود غائب * درست بين كه ز اطراف تن نمايان شد
خوشا دمى كه ببينم صبح طلعت او * فتاده پرده و شام فراق پايان شد
نشسته بر زبر اسب پيلتن شاهى * بدان صفت كه به عرش استواى رحمان شد
گرفته تيغ درخشان براى خونريزى * همه بسيط زمين غيرت بَدَخشان شد
درخت عدل جهان را به زير سايه گرفت * بريده ريشه ظلم و فساد و طغيان شد
ز فيض مهرش بنيان دين عمارت يافت * به دست قهرش بنياد كفر ويران شد
كمان او نكشد كس كه راست از سهمش * به چشم دشمن مژگان بسان پيكان شد
من و رسيدن كنه مديح او هيهات * كه در مناقب او عقل مات و حيران شد
هامش
( 1 ) . صقع : ناحيه ، كرانه .
( 2 ) . قماط : قنداق ، قنداقه .
( 3 ) . تميمه ، حرز ، تعويذ .
( 4 ) . سبق : درس .