را براى نماز فجر بيدار نمود .
و نيز در « معجم طبرانى » از انس نقل مىكند كه : نزد رسول مذاكره نمودم از كيك ، فرمود :
كيك بيدار مىكند براى نماز فجر .
در همان كتاب از امير المؤمنين عليه السّلام نقل مىكند فرود آمديم در يك منزلى . كيكها ما را اذيت كردند ما دشنام داديم آنها را . پس فرمود كه : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده دشنام ندهيد آنها را ، خوب جنبدهاى است ؛ زيرا كه بيدار مىكنند شما را براى ذكر خدا . « 1 »
قضيه مريض شدن شير
در « سفينة البحار » آمده است :
شعبى نقل مىكند « انه قال مرض الاسد فعاد جميع السّباع ما خلا الثعلب فنمّ عليه الذئب ، فقال الأسد : إذا حضر فأعلمني فلمّا حضر أعلمه فيأتيه في ذلك ؛ فقال : كنت فى طلب الدواء لك قال : فاىّ شىء أصبت ؟ قال : خرزة في ساق الذئب ينبغي أن تخرج ، فقرب الاسد بمخالبه في ساق الذئب و انسلّ الثعلب فمّر به الذئب بعد ذلك و دمه يسيل فقال له الثعلب : يا صاحب الخفّ الاحمر إذا قعدت عند الملوك فانظر ماذا يخرج من رأسك . » « 2 » ترجمه : مىگويد شير مريض شد . تمام درندگان او را عيادت كردند مگر روباه . گرگ سعايت كرد از او نزد شير . شير گفت : روباه كه آمد مرا خبر ده . همين كه حاضر شد ، باخبر كرد شير را . پس شير با روباه در مقام عتاب برآمد كه چرا عيادت من نيامدى ؟ گفت : در طلب دوا براى تو بودم . شير گفت : چه دوايى پيدا كردى ؟ جواب داد : مغز قلم پاى گرگ كه بيرون آورده بخوريد . شير با چنگالهاى خود زد به ساق گرگ . روباه پنهانى رفت و مخفى شد . بعد از اين گرگ آمد نزد روباه در حالىكه خون از ساق پاى او جارى بود .
روباه به او گفت : اى صاحب كفش قرمز ! نزد سلاطين كه مىنشينى نگاه كن كه چه از دهانت بيرون مىآيد ؛ يعنى نمامى مكن و زبانت را نگهدار .
* * *
هامش
( 1 ) . « حياة الحيوان » دميرى ، ذيل برغوث .
( 2 ) . « سفينة البحار » 1 / 332 ، ذيل ثعلب .