سراپايم اگر جوئى نيابى * به غير از خود كه من او را پرستم
توئى مقصود و مطلوب « 1 » آگهى را * نخوانم جز تو كس را تا كه هستم
در بىاعتنائى به فقر و تجليل غنى
إن ضرط الموسر فى مجلس * قيل له يرحمك اللّه !
أو عطس المعسر فى مجمع * سبّوا و قالوا فيه ما سائه
فمضرط الموسر عرنينه « 2 » * و معطس المعسر مفساه « 3 »
[ اگر ثروتمندى در مجلسى از خود صداى باد شكم صادر كند به او مىگويند خداوند تو را مورد رحمت قرار دهد !
و اگر تهيدستى در محفلى عطسه زند به او دشنام دهند و چيزى را كه خوش ندارد به او مىگويند .
در نتيجه مقعد ثروتمند بينى او است و بينى تهيدست مقعد او مىباشد ! ]
در مصيبت حضرت زهرا عليها السّلام
زهرا كه بُد حبيبهء خلّاق داورش * لالم زبان ، زمانه چه آورد بر سرش
افكنده بود آتش آهش شَرَر به كون * آب ار نمىفشاند بر او ديدهء تَرَش
يك سو ، ز بىكسى پسرانش شكسته بال * يكسو ، به چنگ خصم گرفتار ، شوهرش
دين كشورش خراب ، شه دين اسير بند * اسلام جمله رفته به تاراج لشكرش
آن خانهاى كه روح الامين را بُدى مَطاف * آتش فكند خصم جفاپيشه بر درش
خاكم به سر ز صدمهء در شد ز دُرج مجد * غلطان به خاك تيره گرانمايه گوهرش
گر قدسيان مصيبت زهرا رقم زنند * هفت آسمان كم آيد از اوراق دفترش
* * *
از هجر رويَت اى مه من بىقرارم امشب * بر روى خاك قبرت سر مىگذارم امشب
هامش
( 1 ) - « معشوق » ( نسخه بدل ) .
( 2 ) - فى « منتهى الأرب » عرنين كقنديل : بينى يا استخوان درشت آن يا بن بينى نزديك ابرو الخ .
( 3 ) - فى « مجمع البحرين » فسا من فسا فسوا ريح تخرج من الحيوان به غير صوت يسمع يعنى مقعد او كه باد از آن خارج مىشود .