هان بيا اى تير با فيروز من * پاره كن اين حلق آتشسوز من
غلغله در لشكر اعدا فتاد * پس جوابش حرمله با تير داد
حرمله چون تير در پيكان گذاشت * هروله كن سوى تير او شتافت
با زبان حال گفت آن مهلقا * مرحبا اى پيك جانان مرحبا
در كفم نبود بجز جانى دگر * شد فداى مَقدَمَت اى خوشخبر
پيك جانانش چو از پيكان گذشت * يكسره آمد به حلقومش نشست
تير را چون جان در آغوشش كشيد * چون نداى قُم تَعال از او شنيد
سوز آهش شد بلند از سوز تير * سوخت از حلقوم تا قلب مُنير
دوخت آن حلقوم را بر دوش باب * زين مصيبت سوخت قلب بو تراب
گوش تا گوشش بريد و چاك شد * از نسيم وصل ، جان چالاك شد
دست و پا مىزد چو مرغ بسمله * مىطپيد از زهر تير حرمله
همچو مرغ سر بريده از الم * سر به دوش باب مىزد دمبدم
چون نسيم وصل معشوقش رسيد * صبح امّيدش ز غيب آمد پديد
در تبسّم آن شهيد راه دين * لب گزان خندان بهسوى شاه دين
يعنى اى بابا كه من شادان شدم * در كَفَت قربانى جانان شدم
در مدح اهلبيت رسالت عليهم السّلام
هم السّفينة فاز الرّاكبون بها * و من تخلّف عنها صار فى تيه
[ آنان همان كشتى هستند كه هركس به آن درآيد نجات يابد و هر كس از آن كشتى جا ماند سرگردان شود ]
و آية الرّجس و التّطهير شاهدة * بصدقهم ما تلى القرآن تاليه
[ آيهء تطهير گواه بر صدق و راستى آنهاست براى كسىكه تلاوتگر قرآن باشد ]
الجدّ جدّهم و البيت بيتهم * و صاحب البيت أدرى بالّذى فيه
[ جدّ ، جدّ آنهاست و خانه خانهء آنها و صاحبخانه داناتر است به كسانىكه در آن هستند ]
آتاهم اللّه ما لم يؤته أحد * منهم و ذلك فضل اللّه يؤتيه
[ خداوند به آنان چيزى ارزانى داشت كه به هيچ كس نداده است و اين فضل و عنايت خداست كه به آنان ارزانى داشته است ]