فى التحذير عن اهل الزمان
نقل عن قثم الزّاهد قال رأيت راهبا على باب بيت المقدّس كالواله فقلت له أوصنى ! فقال :
كن كرجل احتوشته « 1 » السّباع ، فهو خائف مذعور « 2 » يخاف أن يسهو فتفترسه ، أو تلهو « 3 » فينهشه « 4 » ، فليله ليل مخافة إذا أمن فيه المغترّون و نهاره نهار حزن اذا فرح فيه البطّالون ثمّ ولىّ و تركنى فقلت زدنى ! فقال : إنّ الظمان يقنع بيسير من الماء . « 5 »
در خانه اگر كس است ، يك حرف بس است .
المعنى : قثم زاهد مىگويد : رهبرى را بر در بيت المقدس ديدم در حالىكه حيران و متحيّر بود به دو گفتم : مرا پند ده و نصيحت كن ، گفت : مثل كسى باش كه درندهها دور او را احاطه نموده باشند ، و خائف و ترسناك باشد و مىترسد كه آنى غفلت ورزد مبادا كه درندهها او را پارهپاره نمايند ، پس شب او مثل شب ترسناكان است وقتى كه مغرورين ايمناند و روز او روز حزن و اندوه است وقتى كه اهل بطالت در آن شاد و خرّم هستند و فرحناكاند . پس پشت به من كرد و رفت باز به او گفتم كه : زياده از اين مرا پند ده . جواب داد كه آدم تشنه ؛ كمى از آب او را كافى است .
فى « سفينة البحار » لبعض الشعراء :
از روشِ اين فلك سبز فام * عمر گذشته است مرا شصت عام
در سر هر سال از اين روزگار * خوردهام افسوس خوشيهاى يار
باشَدم از گردش گردون شگفت * كانچه مرا داد همه پس گرفت
قوّتم از زانو و بازو برفت * آب ز رخ ، رنگ هم از مو برفت
عقد ثرّياى من از هم گسيخت * گوهر دندان همه يكيك بريخت
آنچه به جا ماند و نيابد خَلَل * بار گناه آمد و طول امَل
بانگ رحيل آمد از اين كوچگاه * همسفران روى نهاده به راه
آه ز بىزادى روز معاد * زاد كم و طول مسافت ، زياد
بار گران بر سر دوشم چو كوه * كوه هم از بار من ، آمد ستوه
هامش
( 1 ) - احتوش القوم على فلان يعنى اين مرد را در ميان گرفتند و بر او احاطه كردند اى احاطته ( منتهى الارب ) .
( 2 ) - يعنى پريشان .
( 3 ) - اى يغفل .
( 4 ) - اى ارغه بالاضراس الثنايا يعنى بدندان پيش او را گزيد و بركند . ( منتهى الارب ) .
( 5 ) - « سفينة البحار » ، 3 / 957 .