اين ذو النّجدة العلى لودعته * فى الثّريا مروعة لبّاها
فاتاه الوصى ارمد عين * فسقاها من ريقه فشفاها
و مضى يطلب الصّفوف فولّت * عنه علما بانّه امضاها
و برى « مرحبا » به كف اقتدار * اقوياء الاقدار من ضعفاها
و دحى بابها بقوّة باس * لوح مته الافلاك منه دحاها
عائذ للمؤمّلين مجيب * سامع ما تسرّ من نجواها « 1 » « 2 »
روز بيست و پنجم : سال 183 هجرى قمرى ، شهادت حضرت موسى ابن جعفر عليه السّلام در سنّ 55 سالگى در بغداد واقع شد
و روزى است كه احزان آل محمّد عليهم السّلام و شيعيان ايشان تازه مىشود .
هامش
( 1 ) . تخميس الازريّة ، ص 138 .
( 2 ) . مضمون شعر يعنى : و براى او ( علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) در روز فتح خيبر مبارزات و دلاورىهايى است كه بينندگان صحنه جنگ را سخت به شگفتى واداشت . همان روزى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ( پس از شكست چند تن از صحابه براى فتح خيبر و بازگشت بدون نتيجه آنان ) فرمود :
من فردا پرچم لشكر اسلام را به دلير مردى ، كه حمايتكنندهء آن پرچم است عطا خواهم كرد .
پس از اين سخن گردنهاى هر گروه ، كشيده شد تا ببينند پرچم را به كدام انسان بزرگوار و شريف مىدهد ؟ پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صدا زد كه ، كجاست وارث حلم و شجاعت ، آن كسى كه پناه بندگان در دوران جنگهاى سخت و كارزار است ؟ كجاست صاحب افتخار دلاورىهاى بزرگ ، آن كسى كه اگر در ثريّا هم حادثهاى او را بخواند ، بدانجا خواهد شتافت . پس على به سوى پيامبر رفت در حالى كه از چشمش آب روان بود ( و آن حضرت چشم درد داشت ) پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چشمان او را با آب دهان خود ، شفا بخشيد .
و على عليه السّلام به سوى ميدان شتافت و صفوف دشمن از او فرار كردند چون مىدانستند كه او آنها را شكست داده است . و مرحب ( پهلوان يهوديان خيبر ) را با دست قدرتمندى كه قدرتمندان در مقابل آن دست ، ضعيف بودند از پا درآورد . و در خيبر را با زور و بازوى پهلوانى خود از جا كند به طورى كه اگر افلاك از آن حمايت مىكردند ، فايدهاى نمىبخشيد .
على پناهگاه اميدواران و اجابتكننده آنهاست و آنچه را با نجوا پنهان مىدارند مىشنود » .