« زقّوم » « 3 » كه در جحيم نفسانيّهء طبيعيّهء انسان مىرويد ، و آن شجرهء ملعونه ، صورت اخرويّهء محبّت دنياى دنيّهء فانيه است ؛ چنانكه در « باب حسن خلق » محقّق آمد كه اصل شجرهء « زقّوم » ، صورت محبّت دنياست ، و فروع و اغصان آن ، صورت اخلاق ذميمهء رذيلهء نفسانيّهء انسانيّه است ؛ و اصل و سبب آن ، نفاق باطن است ؛ زيرا كه رياء ، نمودن افعال است اعمّ از طاعات و ساير ، به خلق به جهت حبّ محمدت « 4 » مردم او را ، يا جلب منفعت او از خلق ؛ و باعث آن ، عدم معرفت حقّ تعالى ، و جهل به قدرت و رحمت اوست دربارهء عباد ؛ چه ، شخص مرائى « 5 » در اعمال ، اگر عارف به وحدت و جلال و سلطنت و عزّت و قدرت و رحمت حقّ تعالى و ذلّت و عجز و فقر و لئامت « 6 » عباد مىبود ، نيّت خود را در اعمال و طاعات خالص مىنمود لوجه اللّه به طلب مرضات الهيّه ، و خلق را در
هامش
( 3 ) - نام درختى است در دوزخ : در كتاب « نثر طوبى » تأليف دانشمند فقيد « شيخ ابو الحسن شعرانى » - متوفّى به سال 1392 هجرى قمرى - در ذيل اين كلمه ، توضيحى است كه آورده مىشود :
« زقّوم ، درختى است كه ميوهء آن خوراك گناهكاران است در دوزخ :أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ: صافّات ، 62 : آيا نعمت اهل بهشت بهتر است در پذيرايى مهمانان يا درخت زقّوم ؟
خداى در وصف آن درخت گفت : درختى است كه در قعر دوزخ مىرويد و چون همهء كفّار از آن بهره مىگيرند البتّه در هرجايى ، از آن درخت شاخهاى هست ، و هم فرمود :طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ: شكوفهء آن مانند سر شيطان است ؛ سر شيطان را كسى نديده است و مقصود از آن ، غايت زشتى و بدى است ، و هم فرمود :إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّينَ: كفّار ، پدران خويش را گمراه يافتند ؛ و در دنبال آنها رفتند ، همچنانكه ريشهء ضلالت در پدران راسخ بود و فرزندان از پدران ارث بردند و از ميوهء آن خوردند ، همچنين ريشهء درخت زقّوم در قعر جهنّم ثابت است و ميوهء آن كه تلخ و بد است ، به پيروان و فرزندان رسيد . چون ضلالت در آخرت مجسّم شود ، به صورت درخت زقّوم درآيد ، و آثار و نتايج آن ، ميوهء آن درخت خبيث است . و نيز ميوهء اين درخت در شكم مىجوشد :كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ: دخان ، 46 » : « نثر طوبى » 1 : 329 - 330
( 4 ) - ستايش
( 5 ) - رياكار و خودنما
( 6 ) - پستى