وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ
« 32 » ،
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ
« 33 » .
پس صفات نفس انسانيّه را به سبب تمثّل به صور ، اخلاق نامند ؛ چنانكه گويند : « فلان حسن الخلق و الخلق » ؛ يعنى صورت ظاهر و صورت باطن او نيك است . و حسن باطن ، به غلبه كردن صفات حميده بر صفات ذميمه است ، و چنين كس را حسن الخلق و صاحب اخلاق حسنه نامند ؛ و به قدرى كه پاك مىشود نفس از صفات ذميمه ، ثابت مىشود بدل آن ، صفات حميده . و اختلاف است فى ما بين علماء و اهل معرفت در آنكه صفات حميده و ذميمه ، فطرى و خلقى نفس است يا اكتسابى است ؛ و ثمرهء اختلاف ، در آن است كه اگر فطرى باشد ، تغيير و تبديل و تهذيب محال است ، و اگر كسبى باشد ، ممكن است . حقّ و صواب آن است كه بعضى اخلاق در بعضى افراد انسان ، فطرى و جبلّى است ، و بعضى اخلاق در بعضى اكتسابى است ؛ چنانكه از حضرت صادق ص مأثور است
هامش
-آن يكى را ، كف به خرطوم اوفتاد * گفت : همچون ناودانستش نهاد
آن يكى را ، دست بر گوشش رسيد * آن بر او ، چون بادبيزَن شد پديد
آن يكى را كف چو بر پايش بِسود * گفت : شكلِ پيل ديدم چون عَمود
آن يكى ، بر پشت او بنْهاد دست * گفت : خود اين پيل چون تختى بُدَست
همچنين ، هريك به جُزوى چون رسيد * فهمِ آن مىكرد هرجا مىتَنيد
از نظرگه ، گُفتِشان بُد مختلف * آن يكى دالش لقب داد ، اين الف
در كفِ هركس اگر شمعى بُدى * اختلاف از گُفتِشان بيرون شدى
چشمِ حس ، همچون كفِ دست است و بس * نيست كف را بر همهء آن ، دسترس( 32 ) - همانا كه دوزخ ، كافران را فراگرفته است . . . : سورهء 9 آيهء 49 و سورهء 29 آيهء 54
( 33 ) - هرگز نه چنان است اگر بدانيد دانستنى بيقين ، هرآينه دوزخ را ببينيد ، پس هرآينه آن را به ديدهء يقين بنگريد ، آنگاه در آن روز ، از نعمت ( ولايت آل محمّد ص ) بىشكّ ، پرسيده خواهيد شد : سورهء 102 آيات 5 تا 8