انوار و تجلّيات ؛ پس هريك از آنها ، متمثّل مىشوند به صور مناسبهء خود ؛ و مقصود از تجسّد « 28 » اعمال و اخلاق ، همين است . و نفس انسانى اگرچه خود واحد است ، امّا به سبب تعدّد صفات حسنه و ذميمه ، مصوّر مىشود به صور عديدهء كثيره ؛ چنانكه عارفى گويد كه : « باش تا ببينى نفس را كه به صد هزار صورت ممثّل است ، تعجّب نمايى كه اين صور از كجاست ؟ از اخلاق باطن و اعمال ظاهر توست » . و مراتب جنّات باطنيّه و جحيم « 29 » انسانيّه مختلف است ، چون جنّات اعمال و جنّات اخلاق و جنّات عقايد ، و جحيم اعمال و جحيم اخلاق و جحيم عقايد . و ارباب كشف ، به بصيرت قلبيّه ، ادراك مىكنند صور اعمال و اخلاق و عقايد محموده و مذمومهء خود و خلايق را :
« ز مُلك تا ملكوتش حجاب بردارند * هرآن كه خدمتِ جامِ جهاننما بكند » « 30 »
« من كه امروزم بهشتِ نقدْ حاصل مىشود * وعدهء فرداىِ زاهد را چرا باور كُنم ؟ » « 31 »
هامش
( 28 ) - تجسّم و شكل يافتن
( 29 ) - دوزخ
( 30 ) - « ديوان حافظ » : 146
( 31 ) - « ديوان حافظ » : 331
توضيح : اين بيت را توضيحى در خور است و آن اينكه : علّت انكار « خواجه » بر وعدهء زاهد آن است كه :
چون سالك الى اللّه در مرتبهء شريعت كه زهد از لوازم آن است متوقّف شود و از عوالم اهل دل ناآگاه بماند ، در باب نعيم بهشت ، هرچه از احاديث و روايات شنود به پندار خويش قياسى كند ؛ و مسلّما آنكس كه بهشت قرب حقّ نقد وقت اوست ، هرگز به پندار اهل مجاز كه به حجب كثرتها از مشاهدهء حقايق محجوبند ، سر فرود نخواهد آورد ؛ چه ، درك اهل مجاز نسبت به عوالم ماوراءالطّبيعه و حقايق عالم وجود بطور كلّى ، داستان شناخت فيل است در خانهء تاريك براى كسانى كه فيل نديده بودند . اينك ابياتى چند از آن داستان ، از دفتر سوم « مثنوى » مولوى ، صفحهء 157 :پيل ، اندر خانهاى تاريك بود * عرضه را ، آورده بودندش هُنود
از براى ديدنش مردم بسى * اندر آن ظلمت همىشد هركسى
ديدنش با چشم ، چون ممكن نبود * اندر آن تاريكىاش كف مىبِسود-