الابتهال و مستعينا فى دفعه عن الكريم المتعال و خائفا عن نفسه من سبب عقيدته و من خطر سوء الخاتمة نعوذ باللّه منه . 105
گفتهاند بزرگى را يك نفس از عمرش باقى مانده بود ، شيطان بر او ظاهر گرديد ، گفت از كيد من خلاص شدى ، جواب داد : هنوز نه . بارى غرض بيان احوال مدعين بعضى مقامات بود ، و بيان اشتباه آنها كه از جملهء آنها طايفهء قلندريّه است كه خيال كردهاند تارك دنيا و لذات آن هستند ، و حال آنكه لو اقبل عليهم شئ من الدّنيا بغتة لماتوا من الفرح انّى لهم و ترك الدّنيا . 106
سلّمنا 107 ليكن اين مقدار كفايت نميكند در تقرب الهى جلّ شأنه العظيم بل بايد عقيدهء اهل ايمان تحصيل شود و شعار اسلام ترك نشود ، و جاهل به حلال و حرام نباشد و تكدّى و ايذاء مسلمانان و كلّ بر آنها نباشد .
و از جملهء آنها طايفهايست كه خود را عارف ميدانند از عرفان اكتفا كرده به پوشاك و خفض الصّوت « * » و سر پائين انداختن و آه سرد كشيدن و شبيه گريه بجا آوردن لا سيما اگر بشنود كلامى را در عشق و محبت و توحيد و فقر مع عدم معرفة « * » معناهما بل بعضى تجاوز كرده بشهيق « * » و نهيق « * » و اختراع
هامش
( * ) خفض الصوت : آهسته كردن صدا .
( * ) مع عدم معرفة معناهما : با نشناختن معناى آنها .
( * ) شهيق و نهيق : بانك و فرياد .