قياس كنم لوجوه من الفارق « * » كه بگويم شما هم از قافله وامانده باشيد و دست شما هم از دامن امير كاروان نستجير باللّه بريده باشد .
لاجل ميلكم الى الدّنيا و الاشتغال بلهوها و لعبها و لطول املك و اتّباعك للهوى و غير ذلك . 189
الاول اينكه شما صد هزاريد و من يك تنم ، و به مقتضاى عبدى اطعنى حتّى اجعلك مثلى 190 الخ جميع قوى و نقاط الارض معين شماست دون انا « * » چه خوش گفت :
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
الثانى اينكه تغيير عادت نازپرورى بر حقير اشكل « * » امور شده ، و بر جناب شما اسهل « * » امور بوده .
الثالث اينكه حقير كمال نظر و همّ به اعتبارات دارم و داشتم ، شما قائل به تألى ( * ) باطل نبوده و نخواهيد بود .
« لا تأخذك فى اللّه لومة لائم » . 191 را خوب ياد گرفتهايد .
الرابع اينكه حقير را ابتلاء به معاش از پا انداخته براى يك پول سياه ، هزار حيله و تزوير و نفاق بايد بورزم و جنابك فارغ منه « * » زيرا كه طعامك عشب القفار و شرابك من
هامش
( * ) لوجوه من الفارق : به چند فرق .
( * ) دون انا : نه من .
( * ) اشكل : مشكلتر
( * ) اسهل : آسانتر .
( * ) جنابك فارغ منه : جنابعالى از اينها آسودهايد .