تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
عاقل اندر بيش و نقصان ننگرد * ز آن كه هر دو همچو سيلى بگذرد
خواه صاف و خواه سيل تيره رو * چون نمىپايد دمى از وى مگو

[ لزوم توكل ]

اندر اين عالم هزاران جانور * مىزيد خوش عيش بىزير و زبر
شكر مىگويد خدا را فاخته * بر درخت و برگ شب ناساخته
حمد مىگويد خدا را عندليب * كاعتماد رزق بر تست اى مجيب
باز دست شاه را كرده نويد * از همه مردار ببريده اميد
همچنين از پشه‌گيرى تا به پيل * شد عيال اللَّه و حق نعم المعيل

[ سبب غم‌هاى جانكاه ، خودبينى است ]

اين همه غمها كه اندر سينه‌هاست * از بخار و گرد بود و باد ماست

[ اندوه ، داس عمر آدمى است ]

اين غمان بيخ كن چون داس ماست * اين چنين شد و آن چنان وسواس ماست

[ رنج‌ها ، پيك مرگ است ]

دان كه هر رنجى ز مردن پاره‌اى است * جزو مرگ از خود بران گر چاره‌اى است

[ از مرگ ، نتوان گريختن ]

چون ز جزو مرگ نتوانى گريخت * دان كه كلش بر سرت خواهند ريخت

[ قبول رنج در زندگى ، مرگ را شيرين مىكند ]

جزو مرگ ار گشت شيرين مر ترا * دان كه شيرين مىكند كل را خدا

[ دردها و رنج‌ها ، پيك مرگ است ]

دردها از مرگ مىآيد رسول * از رسولش رو مگردان اى فضول

[ مرگ براى افراد خوشگذران ، تلخ است ]

هر كه شيرين مىزيد او تلخ مرد * هر كه او تن را پرستد جان نبرد
گوسفندان را ز صحرا مىكشند * آن كه فربه تر مر آن را مىكشند

[ دارايى دنيا افسانه‌اى بيش نيست ، از آن درگذر ]

شب گذشت و صبح آمد اى تمر * چند گيرى اين فسانه‌ى زر ز سر
تو جوان بودى و قانع‌تر بدى * زر طلب گشتى خود اول زر بدى

[ حرص به اموال دنيا استعدادهاى مثبت آدمى را تباه مىكند ]

رز بدى پر ميوه چون كاسد شدى * وقت ميوه پختنت فاسد شدى

[ پرهيز از سير قهقرايى در زندگى ]

ميوه‌ات بايد كه شيرين‌تر شود * چون رسن تابان نه واپس‌تر رود

[ همسران بايد با هم ، قرين و همراه باشند ]

جفت مايى جفت بايد هم صفت * تا بر آيد كارها با مصلحت

[ چند تمثيل براى بيت پيشين ]

جفت بايد بر مثال همدگر * در دو جفت كفش و موزه در نگر
گر يكى كفش از دو تنگ آيد به پا * هر دو جفتش كار نايد مر ترا
جفت در يك خرد و آن ديگر بزرگ * جفت شير بيشه ديدى هيچ گرگ
راست نايد بر شتر جفت جوال * آن يكى خالى و اين پر مال مال
من روم سوى قناعت دل قوى * تو چرا سوى شناعت مىروى
مرد قانع از سر اخلاص و سوز * زين نسق مىگفت با زن تا به روز

نصيحت كردن زن مر شوى را كه سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ

كه اين سخنها اگر چه راست است اين مقام توكل ترا نيست و اين سخن گفتن فوق مقام و معامله‌ى خود زيان دارد و
كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ
باشد

[ نقد خودبينان رياكار ]

زن بر او زد بانگ كاى ناموس كيش * من فسون تو نخواهم خورد بيش