عمله استطاعة ؛ فلا يأمن من مكر ، و لا ييأس من معونة ، و لا يعوّل على نيّة .
و الدرجة الثانية معاينة الاضطرار ؛ فلا ترى عملا منجيا ، و لا ذنبا مهلكا ، و لا سببا حاملا .
و الدرجة الثالثة شهودك انفراد الحقّ بملك الحركة و السكون و القبض و البسط ، و معرفته بتصريف التفرقة و الجمع .
تفويض را سه درجه است :
درجهء نخست ، آن است كه بدانى بنده پيش از انجام كار هيچ قدرت و استطاعتى ندارد ، پس نبايد از مكر [ حقتعالى ] خود را ايمن بداند ، و نبايد از يارى [ حقتعالى ] مأيوس باشد ، و نبايد بر قصد و نيت خود اعتماد كند .
[ در اين مرحله سالك مىداند تمام قدرت و قوت از آن خداست ، و او از خود هيچ حول و قوه و قدرتى ندارد ، مگر آنكه خداوند به او عنايت كند . و چون چنين معرفتى دارد ، هرگز خود را در امنيت و آسودگى از مكر الهى نمىبينند ؛ زيرا هر لحظه احتمال آن مىرود كه خداوند متعال حول و قوه را از او بازگيرد . و نيز هرگز از يارى و امداد الهى نااميد نمىشود ، چرا كه اين سخن خداوند را شنيده است كه :
« لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ »
« 1 » و از رحمت خدا مأيوس نشويد ؛ كه تنها گروه كافران ، از رحمت خدا مأيوس مىشوند . و نيز هيچگاه بر نيت خود اعتماد نمىكند ، چه مىداند كه
« أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ »
« 2 » خداوند ميان انسان و قلب او حايل مىشود . ]
درجهء دوم ، آن است كه اضطرار [ و بىاختيارى و انتفاى هرگونه اقتدارى را در خود ] به عيان مشاهده كنى ؛ و در نتيجه هيچ عملى را نجاتبخش [ نپندارى ] ، و هيچ گناهى را هلاك كننده [ نشمارى ] ، و هيچ سببى را وادارنده [ بر كار ] نبينى . [ و خلاصه آنكه هيچ تأثيرى براى غير خدا قائل نشوى ، و نجات را تنها از رحمت او ، و
هامش
( 1 ) - 12 / 87 .
( 2 ) - 8 / 24 .