باب هشتم : تفويض
قال اللّه عزّ و جلّ ، حاكيا عن مؤمن آل فرعون :
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ . »
التفويض ألطف إشارة و أوسع معنى من التوكّل ؛ فإنّ التوكّل بعد وقوع السبب ، و التفويض قبل وقوعه و بعده . و هو عين الاستسلام ، و التوكّل شعبة منه .
خداوند عزّ و جلّ ، از زبان مؤمن آل فرعون مىگويد : « من كار خود را به خدا واگذارم كه خدا نسبت به بندگانش بيناست . » « 1 »
تفويض را اشارتى است لطيفتر از توكل . [ چرا كه سالك در مقام تفويض ، از حول و قوه تبرى مىجويد ، و امر را به حقتعالى ، كه صاحب آن است ، مىسپارد ، بىآنكه او را قائممقام و نايب خود در مصالح خويش سازد ؛ بر خلاف سالك در مقام توكل ، چرا كه وكالت مقتضى آن است كه وكيل جايگزين موكّل شود ، و در اين معنا جسارت بر بارىتعالى است . ]
و [ تفويض را ] معنايى است وسيعتر و گستردهتر از توكل ؛ چرا كه توكل پس از وقوع سبب [ ى است كه موجب توكل ] است امّا تفويض ، هم پيش از وقوع سبب است و هم پس از آن .
[ مقصود از سبب موجب توكل همان امرى است كه سالك در آن بر خدا توكل مىكند و آن را به او مىسپارد . و توكل همواره پس از وقوع اين سبب است ، چنانكه حضرت هود عليه السّلام براى دفع شرّ آلهه و حفظ شدن از آسيب آنها و در امان ماندن از كيد قوم خود ، بر خدا توكل كرد :
« إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ - مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ - إِنِّي
هامش
( 1 ) - 40 / 44 .