درجهء دوم ، ترس و هراس از مكر [ الهى ] است در جريان نفسهايى كه مستغرق در بيدارى آميخته با حلاوت و لذّت مىباشند . [ ايشان در هراسند كه مبادا شيرينى و لذّت حضور با حق ، استدراج و مكر الهى نسبت به ايشان باشد . ]
اما در مقام خصوص [ - مقام سرّ و مشاهده ] وحشت خوف نيست مگر هيبت اجلال . [ يعنى خوف از عقوبت ، در مقام نفس و غيبت است ؛ و خوف از مكر ، در مقام قلب و حضور است ؛ امّا در مقام سرّ و مشاهده ، خوف ، بدل به هيبت اجلال مىگردد . ] و اين نهايت درجهاى است كه در غايت خوف بدان اشاره مىشود . و اين خوف ، هيبتى است كه در وقتهاى مناجات [ - زمانهاى قربى كه مقتضى وجود مناجاتكننده است ] با كسى كه كشف براى او حاصل شده معارضه مىكند ، و در هنگام مسامره « 1 » [ - سخن گفتن حق با بنده در سرّ بنده ] ، مشاهده كننده را مصون مىدارد [ و وى را از انبساط بازمىدارد . ] و با صدمهء عزّت ، معاين و بيننده را خرد مىكند [ و كسى را كه به مقام معاينه رسيده در شرف فنا قرار مىدهد . چنانكه خداى متعال مىفرمايد :
« فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً . »
« 2 » چون پروردگارش بر كوه تجلى كرد ، كوه را خرد كرد و موسى بيهوش بيفتاد . ]
باب سوم : اشفاق [ - ترس هميشگى ]
قال اللّه عزّ و جلّ :
« قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ . »
الإشفاق دوام الحذر مقرونا بالترحّم . و هو على ثلاث درجات :
الدرجة الأولى إشفاق على النفس أن تجمح إلى العناد ، و إشفاق على العمل أن يصير إلى الضياع ، و إشفاق على الخليقة لمعرفة معاذيرها .
و الدرجة الثانية إشفاق على الوقت أن يشوبه تفرّق ، و على القلب أن يزاحمه عارض ، و على اليقين أن يداخله سبب .
هامش
( 1 ) - مسامره در لغت بهمعناى راز و نياز شبانه است .
( 2 ) - 7 / 143 .