هنگام غلبهء حكم حال بر حكم علم ، بنده آداب شرعى را متهم مىسازد ؛ چرا كه شهود مقتضى فناست ، و عمل به آداب مقتضى وجود داشتن براى عبادت و طاعت است . و يا مقصود رسوم بنده ، يعنى صفات و آثار و عادات اوست ؛ چون همهء اينها علتها و نقصانهايى است كه هنگام تجلى صفات الهى و پرتوهاى انوار توحيد بايد متهم بشود . چرا كه اين تجلى ، هرگونه رسم و اثرى را محو مىسازد . ] 3 - شناسايى مواقع غيرتها ، [ يعنى موقعيتهايى كه غيرت سالك در آنها غلبه مىكند ، مانند تعلّق گرفتن قلب به غير در حال محبّت . ]
باب ششم : تذكر [ - ياد كردن ]
قال اللّه عزّ و جلّ :
« وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ . »
التذكّر فوق التفكّر ؛ فإنّ « 1 » التفكّر طلب ، و التذكّر وجود .
و أبنية التذكّر ثلاثة « 2 » أشياء : الانتفاع بالعظة ، و استبصار العبرة « 3 » ، و الظفر بثمر الفكرة .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « تنها كسانى كه انابه مىكنند ، متذكر مىگردند . » « 4 »
تذكر برتر و بالاتر از تفكّر است ؛ چرا كه تفكّر طلب و جستن است و تذكّر وجود [ و يافتن ] است . [ به دليل آنكه تذكر سالك در چيزى است كه پيش از آن با تفكّر حاصل شده ، و سپس فراموش گشته ، و آنگاه سالك آن را به ياد مىآورد ، و در ذهن خود آن را مىيابد . ]
اساس و پايههاى تذكر سه چيز است : 1 - بهره جستن از موعظه و پند . 2 - عبرت را وسيلهء بينشيابى قرار دادن ، [ يعنى انسان به ديدهء عبرت به حوادث نظر كند و از آنها بصيرت كسب نمايد . ] 3 - دست يافتن به نتيجهء تفكّر . [ و اين بر دو نوع است : 1 - عمل
هامش
( 1 ) - د : لانّ .
( 2 ) - م - بثلاثة .
( 3 ) - د : و الاستبصار بالعبرة .
( 4 ) - 40 / 13 .