سكناتى سرمىزند ، كه بر خلاف معمول است ؛ و اين هيمان صرف است . ]
باب نهم : برق
قال اللّه عزّ و جلّ :
« إِذْ رَأى ناراً . »
البرق باكورة تلمع للعبد فتدعوه إلى الدخول فى هذا الطريق . و الفرق بينه و بين الوجد ، أنّ الوجد يقع بعد الدخول فيه . « 1 » فالوجد « 2 » زاد و البرق إذن .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « [ ياد آر ] هنگامى كه موسى آتشى را ديد . » « 3 »
[ شيخ جليل به آتشى كه موسى عليه السّلام ديد ، براى « برق » استشهاد كرد ؛ زيرا آن آتش ، آغاز امر موسى عليه السّلام بود ؛ و برق نيز مبدأ طريق ولايت است . ]
برق ميوهء نوبرى است كه براى بنده مىدرخشد و او را به داخل شدن در طريق ولايت [ - سير فى اللّه ] « 4 » فرامىخواند . [ شيخ جليل برق را به ميوهء نوبر تشبيه كرد ، چون از نخستين انوارى است كه براى بنده تجلى مىكند . ] و فرق آن با وجد آن است كه وجد [ پيش از ورود در طريقت ولايت حادث مىگردد و ] پس از دخول در آن واقع مىشود . [ مقصود آن است كه وجد پس از ورود در طريق ولايت نيز باقى مىماند ؛ بر خلاف برق كه باقى نمىماند ، بلكه مىآيد و به سرعت مىرود . ] پس وجد ، زاد [ و توشهاى ] است [ كه بنده همراه خود مىبرد ، ] اما برق أذن [ در دخول ] است . [ برق در واقع جذبهاى است كه با تجلى عينى سريع و گذرا حاصل مىشود .
گويا محبوب لحظهاى خود را براى محب نمايان مىسازد و اذن دخول در حضرتش به او مىدهد ، و به او مىگويد : « به من نزديك شو ! » و آنگاه پنهان مىگردد . ]
هامش
( 1 ) - د + : و البرق قبله .
( 2 ) - ه : و الوجد .
( 3 ) - 20 / 10 .
( 4 ) - طريق ولايت ، سير فى اللّه است و مبدأ دخول در آن ، برق است . اما طريق تصوف ، سير الى اللّه است و مبدأ ورود در آن ، يقظه است .