خداى ! چون توانم كرد كه ترا به دل بندگان تو دوست گردانم ؟ تو گفتهاى كه :
احسان من بر ايشان ياد كن ! تا ايشان مرا دوست گيرند .
خداوندا ! هرچه از اين نوع كه تو مرا الهام كردى مبذول كردم ؛ هرچند كه هرچه گفتم و كردم همه بر من تاوان است - كه نه به سزاى بزرگوارى تو گفتم - همه از سر ضعيفى ، و بيچارگى ، و نقصان شناخت خود گفتم . هرچه چنان آمد كه مىبايد ، از فضل وجود و خزينهء كرم تو آمد ، و هرچه نه چنان آمد كه مىبايد از نقص عقل و علم من آمد ! به فضل خود از ما عفو كن ! يا إله العالمين ، و يا ارحم الراحمين ، به حق محمّد مصطفى ، و به حق اهل بيته ، و اصحابه ، و ازواجه ، و ذرياته يا حى يا قيوم ! اغفر لي ! و تب على ! انك انت التواب الرحيم .
كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي (ژنده پيل)
ص٧٧