عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ .
« 1 »
اگر نه آنستى كه من شما را نيك خداىام ، گفتم
فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ .
و فضل و عنايت من در كار شما سبقت گرفته است ، و اين آوازه به همه آفريدگان برسيد :
إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ .
شما را بىخواست شما چندين انعام و اعزاز برساختم ، و شما از اين بىخبر ! چه مانده است از خدايى كه بنكردهايم ، و شما قدر اين نمىدانيد ؟ !
الهى ! در اين ميدان بسيار جولان كردم ، و در اين حرف تأمّل و تدبّر كردم ، و در گزارد ( شكر ) اين نعمت خود را سخت عاجز و ضعيف و ناچيز يافتم ؛ و اگر همه خلق روى زمين مرا يار آيد ، و همه با من به يك زبان برآيند ، تا شكر يكى از نعمتهايى كه ترا به راستاى « 2 » من است بگزاريم همه عاجز آيند ، و به عجز اقرار دهند ، و از هزار يكى گفته نيايد .
پس هيچ بهتر از آن نمىدانم كه به عجز خويش مقر آمدم : نه شكرم در سزاى نعمت تو بود ، و نه خدمت فراخور خلعت تو ، و نه ذكرم فراخور محبّت تو . هرچند همىنگرم هيچ ندارم از گفتار و كردار . و هرچه از من آيد ، همى نه آن فراخور عزت و حضرت تو باشد ؛ و به عجز اقرار دادم ، و هم آن مىگويم كه مهتر ( ص ) گفت : لا أحصي ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك . و بزرگان گفتهاند : العجز من الشّكر كما شكر . اگر نه جود و فضل و كرم تو استى هرگز ما خود كى دانستيمى « 3 » كه ما را در وجود مىبايد آمد ؟ و ما خود چيزى را خواهيم شايست ؟
چون فرا آفرينش رسيد ،
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ .
چون فرا صورت رسيد ، گفت :
وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ .
چون فرا تقويم رسيد ، گفت :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ .
چون فرا راستى اندامها رسيد گفت :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ . بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ .
هامش
است كه بگرويدند ، ايشان را مى بيرون آرد از تاريكىها به روشنايى ، و ايشان كه كافر شدند ياران ايشان معبودان باطل ، ايشان را مى بيرون آرند از روشنايى به تاريكىها ، ايشاناند كه آتشياناند ، ايشان در آن دوزخ جاويداناند . »
( 1 ) - تمامى صورت آيهاى است بهشمارهء 63 ، از سورهء مبارك 10 ( - يونس ) - « آگاه بيد كه اولياى خدا آناند كه به او گروند ، ورايشان فردا نه بيم است و نه اندوهگين باشند . »
( 2 ) - د : بر آستان من است ! ج : كاتب در اين نسخه معنى كلمه را درنيافته و آن را با سليقهء خويش بدينسان دگرگون ساخته است : « بر گردن من است ! »
( 3 ) - ج ، د ، ت : دانستمى .