جامه و تندرستى و مثل اين ، هرگز حاجت از اين منقطع نشود . پس كسى كه وى را جراحت كند تا [ 1 ] سلامت وى فوت شود يا قوت يا جامه از وى بستاند ، لا بد خشم پديد آيد . پسر هر كه را حاجت بيش بود خشم بيش بود و وى بيچارهتر و درماندهتر بود ، كه آزادى اندر بىحاجتى بود : هر چند حاجت بيش بود به بندگى نزديكتر بود . و ممكن باشد كه كسى به رياضت خويشتن را چنان كند كه حاجت وى با قدر ضرورت افتد ، تا [ 2 ] حاجت جاه و مال و زيادتهاى دنيا از پيش وى برخيزد ، لاجرم خشم كه تبع آن حاجت است بر خيزد ، كه آن كس كه اندر طلب جاه نبود ، بدانكه [ 3 ] كسى اندر پيش وى [ 4 ] شود يا بر زبر وى [ 5 ] نشيند اندر مجالس ، خشم نگيرد . و تفاوت ميان خلق اندر اين بسيار است ، كه بيشتر خشمها از زيادت مال و جاه بود ، تا باشد [ 6 ] كه كسى به چيزى خسيس فخر مىكند چون شطرنج و نرد و كبوتر بازيدن و شراب بسيار خوردن ، و اگر كسى گويد كه نيك نبازد [ 7 ] و شراب بسيار نخورد خشمگين شود . و شك نيست كه هر چه از اين جنس باشد به رياضت از آن بتوان رستن ، اما آنچه لا بدّ آدمى است اصل خشم در آن باطل نشود و خود نبايد كه شود و ستوده نبود ، لكن بايد كه چنان نبود كه اختيار از وى بستاند ، و خلاف عقل و شرع بر وى غلبه كند . و به رياضت خشم را باز اين درجه توان آورد [ 8 ] . و دليل بر آنكه اصل خشم از وى بنشود [ 9 ] و نبايد كه بشود ، آن است كه رسول ( ص ) از اين خالى نبود و بگفت : « من بشرىام ، اغضب كما يغضب البشر - خشمگين شوم چنان كه آدمى خشمگين شود ، هر آدمى كه وى را لعنت كنم يا سخن درشت گويم در خشم ، يا بزنم ، بار خدايا ، تو آن را از من سبب رحمت گردان بر وى . » عبد اللّه بن عمرو بن العاص ( رض ) گفت : « يا رسول اللّه ، هر چه
هامش
[ 1 ] كه در نتيجه ( در نتيجهء آن جراحت ) .
[ 2 ] كه در نتيجه .
[ 3 ] به اين سبب كه .
[ 4 ] جلوتر از وى .
[ 5 ] بالا دست وى .
[ 6 ] تا آنجا كه پيش مىآيد . . .
[ 7 ] خوب [ شطرنج ] بازى نمىكند .
[ 8 ] به اين درجه توان باز آورد .
[ 9 ] بنرود .