پس زمام انقياد بدست هواى نفس اماره در استيفاء شهوات و امالى « 1 » تا كي دهى و پشت اعتماد بدين مزخرفات فانى تا كي كنى دنيا در اصل كم است قل متاع الدّنيا قليل « 2 » و از اين كم كمى مانده است و از اين ماندهء كم كمى به تو دادهاند نه همه و از آن كم هم كه به تو دادهاند كمى در دست تو مانده است .
[ روى گردانيدن از سلطنت ابدى باقى شيوه عقلا نيست ]
اى عزيز تو كه در سن هفتادي پس روى از سلطنت ابدي باقى گردانيدن و توجه به اين كم اندر كم خسيس خبيث مكرر با رنج آميخته كردن نه شيوهء عاقلانست و بسبب اين پنج روز منغص « 2 » ملك ابدى و آسايش جاودانى از دست خود رها كردن نه كار شيرمردانست
پاي در ميدان مردى نه و عقل خود را
هامش
( 1 ) آرزو
( 2 ) بگو اى محمد آنان را كه دل در دنيا بستهاند آنچه بدان متمتع و بهرهمند ميشويد از دنيا كم است