تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠

( حكايت ) پادشاه و وزير زاهد

پادشاهى بود « 1 » در ممالك هندوستان با لشكر فراوان و مملكت وسيع و مهابت « 2 » عظيم از او در نفوس رعيت قرار گرفته بود و پيوسته بر دشمنان ظفر مىيافت و با اين حال حرص عظيم داشت در شهوتها و لذتهاى دنيا و لهو و لعب ، و از متابعت « 3 » هواهاى نفسانى دقيقه‌اى فرو - نمىگذاشت و محبوبتر و خيرخواه‌ترين مردم نزد او كسى بود كه او را بر اعمال ناشايست ستايش مىنمود و قبايح « 4 » او را در نظر او زينت مىداد و دشمن‌ترين مردم نزد او كسى بود كه او را به ترك آنها امر مىكرد و او در ابتداى جوانى به سلطنت رسيده بود و صاحب رأى اصيل و زبان بليغ بود و در تدبير امور رعيت و ضبط احوال ايشان به غايت عارف بود . چون مردم او را به اين اوصاف شناخته بودند لاجرم همگى منقاد او بودند و هر سركشى و رامى او را خاضع و مطيع بود و براى او جمع بود : مستى جوانى و مستى سلطنت و جهانبانى و بيهوشى و شهوت و خودبينى و ظفر يافتن او بر دشمنان ، و اطاعت و فرمانبردارى اهل مملكتش موجب طغيان و زيادتى آن مستيها گرديده بود ، پس تكبر و تطاول « 5 » مىنمود . مردمان را حقير مىشمرد به سبب وفور مدح و ستايش مردم . اعتمادش بر تمامى عقل و رأى خود زياده مىشد و او را همتى و مقصودى به غير از دنيا نبود و به آسانى او را ميسر مىشد آنچه را مىطلبيد و مىخواست از دنيا ، و ليكن فرزند پسر نداشت و جميع
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى كتابخانهء ملك نام پادشاه حنيش به ضم اول و فتح دوم در شهر سوبلاط آمده است . در دايرةالمعارف اسلامى سولابتSulabat. ( 2 ) . مهابت : شكوه . ( 3 ) . متابعت : پيروى كردن . ( 4 ) . قبايح ( ج قبيح ) : كارهاى بد . ( 5 ) . تطاول : تعدى و اظهار قدرت كردن .