ثروتمند و فرمانرواى ناحيهء نزديك نپال در شمال نبارس كنونى بود .
بودا در رفاه ميزيست و ازدواج كرد و صاحب پسرى شد ولى در 29 سالگى بدبختى نوع بشر را دريافت و به دنيا پشت پا زد و زاهد شد . سرانجام در بوده گايا در زير يك درخت بويا انجير معبد اشراق عظيم بر وى تابيد .
و اصول آيين بودا را به او الهام كرد نزديك محلى كه بر طبق روايات مولد او بوده است . در 1896 يك استيل و در 1898 ظرفى پيدا شد كه هر دو پيش از 250 قبل از ميلاد است و گويند آن ظرف محتوى بقاياى اوست .
در بيست و چهارمين كنگره خاورشناسان در مونيخ به سال 1975 ، مستشرق دانشمند والتزهنينگ در رسالهاى كه مجموعهاى از محظوطات بود ، قطعهاى ارائه داد از روايت فارسى بلوهر و بوذاسف كه در سال 1962 در كتابى به نام « ران هلخ » منتشر شده بود . قطعه اصلى يك ورق است كه دورو بر آن خراب شده است . و از روى مطلب تنها مىتوان گفت كه آن دو صفحه در كجاى بخش مربوط به خود قرار مىگيرد ، بنابراين چند صفحه در ميان اين دو صفحه حذف شده است در پشت صفحه از جدايى بلوهر از بوذاسف و بازگشت او در شب بعد سخن مىگويد :
- بر اين آنها آن شب جدا شدند . آنگاه بلوهر ديگر نزد بوذاسف آمد . به بوذاسف درود فرستاد و در عوض به بلوهر درود فرستاده شد و بلوهر نشست . . .
پس از اين عبارات بلافاصله در چاپ بمبئى و هم در قطعه هنينگ از سن بلوهر پرسش مىشود . صفحه ما قبل روايت است با شرح و بسط و نصيحت به بوذاسف است تا كفر خود را آزمايش كند و خويشتن را از شك رها سازد در صفحه
B
به تجارت روحانى مشخص بلوهر مربوط است . و به اين ترتيب ورن
B
بخشى از موعظهء طولانى را تشكيل مىدهد كه پس از سؤال درباره سن بلوهر مىآيد .
استاد هنينك ابتدا عقيده داشت كه رودكى گوينده اين اثر شاعرانه