خاندان علوى و مجد از فاطمه ( ع ) و آقائى و سيادت از امام كاظم ( ع ) و دهها فضيلت ديگر كه از كوه وجودش سرچشمه مىگرفت ، آرى او همه اينها را دارا بود .
بهتر اين است گفته شود زبان قلم از توصيف او كوتاه و لسان بيان از ذكر اوصافش عاجز است اين كتابهاى رجال و تاريخ است كه همه شرح حال او را نوشته و مجد و عظمت او را يادآور شدهاند و آن كتابهاى ويژهاى است كه در تاريخ زندگيش نگاشتهاند كه پرده از گوشهاى از فضائل و شخصيت او بر - مىدارد .
روحيات بلند او را مىتوان در كتابى كه « علامه شيخ عبد الحسين حلى » بعنوان مقدمهاى در جزء پنجم تفسير خود در 112 صفحه نوشته خواند .
و شخصيت والاى او را در كتاب « عبقرية الرضى » نوشته نويسندهء معروف « زكى مبارك » در دو جلد قطور مطالعه كرد .
كتابى نيز از علامه شيخ « محمد رضا كاشف الغطاء » است كه در اين زمينه مىتواند راهنماى خوبى باشد .
سخنانى كه ديگران در بارهء او گفتهاند نيز مىتوانند ما را بگوشهاى از شخصيت او راهنمائى كنند مثلا :
1 - « ثعالبى » در كتاب « اليتيمة » چنين مىگويد :
« او امروز روشنفكرترين فرزندان زمان و نجيبترين سادات عراق ، در عين دارا بودن فخر و شرافت خانوادگى ، مزين بادبى ظاهر و فضلى آشكار ، و بهرهاى وافر از تمام محاسن و نيكوئيها است .
بايد گفت او در شعر از تمام شعراى طالبيين پيشگامتر و اگر گفته شود از تمام شعراى قريش نيز مقدم است چندان بعيد نيست » .
2 - « ابن جوزى » در كتاب « المنتظم » جلد 7 صفحه 279 مىگويد :
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٤