تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦

خدمت حضرت عسكرى بودم . حضرت فرمودند : امشب را پيش ما باش كه خداوند فرزندى به ما عنايت مىكند . چون اثر حمل در نرگس نديدم ، تعجب كردم و شب را خدمت آن بزرگوار بودم . آخر شب از خواب بلند شدم و با نرجس نماز شب خوانديم . نزديك طلوع فجر در دل گفتم : چه شد آنچه حضرت فرمودند ؟ ! حضرت عسكرى از اتاق ديگرى فرمودند : عمه جان ! وعدهء خداوند نزديك است . طولى نكشيد كه لرزه‌اى به اندام نرگس افتاد و من او را در بغل گرفتم . آثار وضع حمل در او پيدا شد و پارهء ماهى به دنيا آمد كه به سجده رفت و انگشت سبابهء خود را رو به آسمان بلند كرد و شهادتين گفت و اسماء ائمه را به زبان آورد تا به اسم خود رسيد . سپس گفت : اى خدا ! وعدهء خود را براى من منجز كن و كارى را كه به عهدهء من است ، به اتمام برسان و آنچه براى من فرموده‌اى ، به اثبات رسان و با دست من جهان را از عدل پر كن . » و ديدم كه به دست راست او نوشته شده بود : جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ انَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً « 1 » « حق آمد و باطل نابود شد ؛ همانا باطل از بين رفتنى است » . حضرت عسكرى فرمودند : « نور ديده‌ام را بياور . » بچه را پيش حضرت بردم . سلام كرد و فرمود :

وَ نُريدُ انْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْارْضِ وَ تَجْعَلَهُمْ ائِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْارْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَونَ وَ هَامَانَ وَ جُنَودَ هُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ

« 2 » اراده مىكنيم - امر قطعى و مسلم است - اينكه منت گذاريم بر مستضعفين در اين زمين و آنان را پيشواى جهان قرار دهيم و آنان را وارث اين زمين قرار دهيم و نشان دهيم و فرعون و فرعونيان را ، هامان و هامانيان

هامش
( 1 ) - بنىاسرائيل ، قسمتى از آيهء 81 .
( 2 ) - قصص ، آيات 5 و 6 .