جريان جبراً به حضرت رضا ( ع ) تحميل شده است . « 1 » 2 - مأمون دستور داده بود كه حضرت رضا را از راه فارس به مرو ببرند « 2 » و سفر ايشان حتىالامكان در شب صورت گيرد . آيا اين دستور ، خود دليل بر اين نيست كه محبت اهلبيت در دلها جايى داشته و مأمون از اينكه حضرت رضا وارد شهرهاى پرجمعيت و شيعهنشين شود ، در هراس بوده است ، و يا نمىخواسته كه حضرت رضا ( ع ) در دلها جايى باز كند ؟ ممانعت مأمون از بر گزارى نماز عيد فطر توسط حضرت ، « 3 » احتمال دوم را تأييد مىكند . 3 - حضرت رضا از برخوردش با مأمون فوقالعاده ناراحت بود ؛ چنان كه هر وقت كه از نمازجمعه باز مىگشت ، با حالت خستگى از خداوند متعال طلب مرگ مىكرد . آيا در خلوت حضرت رضا را زجر مىدادند ؟ آيا اعمال منافقانه روى آن بزرگوار اثر مىگذارده است ؟ آيا مطلب ديگرى بوده ؟ نمىدانيم ، ولى ناراحتى فوقالعادهء حضرت رضا ( ع ) از مسافرت امرى مسلم است . « 4 » 4 - آمدن حضرت رضا ( ع ) به مرو براى اسلام بسيار مفيد بود ؛ زيرا طوس براى بيگانگان ميدان علم بود و اگر حضرت رضا در طوس نبود ،
زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣١
هامش
( 1 ) - در كتاب حياه الامام الرضا آمده مأمون در پاسخ درباريان و گروهى از عباسيان راجع به ولايتهدى ، چنين گفت : اين مرد از ما پنهان و دور بود و براى خود دعوت مىكرد . ما مىخواستيم او را وليعهد خويش قرار دهيم تا دعوتش براى ما باشد ، و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نمايد ، و شيفتگان او دريابند كه آنچه او ادعا مىكرد در او نيست ، و اين امر - خلافت - مخصوص ماست نه او ! و ما بيمناك بوديم اگر او را به حال خود باقى گذاريم ، آشوبى براى ما برپا سازد كه نتوانيم جلوى آن را بگيريم . . . « عيون اخبار ج 2 ص 170 و بحار ج 49 ص 183 »
( 2 ) - اصول كافى ج 1 ص 489
( 3 ) - اصول كافى ج 1 ص 489 - 490 ارشاد مفيد ص 314 - 213
( 4 ) - امام رضا ( ع ) به برخى از ياران خود دربارهء مأمون فرمود : به گفتار او مغرور نشويد و فريب نخوريد . سوگند به خداكسى جز مأمون قاتل نخواهد بود ، اما من ناگزيرم شكيبايى ورزم تا وقت در رسد . « بحار ج 49 ص 189 » شاهد بر فريبكارى مأمون رجاء بن ابى الضحاك ( فرستادهء مخصوص مأمون ) است كه گفت : مأمون مرا مأمور كرد به مدينه بروم و على بن موسى الرضا ( ع ) را حركت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و مخالفت او را به ديگرى وانگذارم ( نقل از اصول كافى ج 1 ص 498 )