تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
بىمُحابا « 1 » خود را به ميان لشكر انداخت ، و به ضرب شمشير آبدار ايشان را متلاشى و پريشان ساخت ، كف بر لب آورده پرواى حفظ اطراف نداشت ، ناگاه بر موضعى گذشت كه سيلاب زيرَش را نهى كرده بود ، اسبش فرو رفت و او بر زمين افتاد ، پس وحشى فرصت يافته نيزه‌اى كه در دست داشت به جانب حمزه انداخت ، و بر نهى گاه آن حضرت خورد و از شانه‌اش بيرون آمد ( و به روايت ديگر بر بالاى پستان او خورد ) ، پس حمزه با آن زخم گران از پاى نرفت و چون آتش تفته قصد وحشى كرد ، چون وحشى كرد ، چون وحشى را به هيچ روى مجال درنگ نبود مانند روباهى كه از پيش شير زخم خورده گريزد ، به شتاب برق و باد رفت ، پس جناب حمزه از دست افتاد ، و جمعى از اصحاب بر سر او رسيدند و فرياد كردند كه : يا اباعمارة ! جواب ايشان نداد ، وحشى چون از دور اين بديد دانست كه كار او به نهايت شده ، صبر كرد تا مردم از نزديك او دور شدند ، بيامد و شكمش را بشكافت و جگرش را بيرون آورده نزد هند آورد و گفت : اين است جگر قاتل پدرت ، بگير . هند او را به دهان خود بگذاشت كه بخايد « 2 » ، خلّاق عالم آن جگر را مانند استخوان سخت ساخت كه او نتوانست خاييد و بر زمين انداخت ، و حقّ تعالى ملكى را فرستاد كه آن را به جاى خود برگردانيد « 3 » . مروى است كه : حليس بن علقمه ابوسفيان را ديد كه بر اسبى سوار است و بر بالاى سر حمزه ايستاده و نيزه‌اى در دست دارد ، در دهان حمزه مىزند و مىگويد كه : بچش اى عاق « 4 » . حليس گفت : نظر كنيد اى گروه بنى كنانه اين مرد را كه دعوى مىكند كه بزرگ قريش است ، با پسر عمّ كشتهء خود چه مىكند ! ابوسفيان مُنفعِل شد « 5 » و گفت : راست مىگويى ، لغزشى بود از من ، افشا مكن . در اين اثنا هند از وحشى پرسيد كه حمزه را در كدام محلّ كشتى ؟ وحشى او را بر سر حمزه آورد ، هند كارد بركشيد [ و ] او را مثلة
هامش
( 1 ) - بىمُحابا : بىپروا ، بىملاحظه . لغت نامه . ( عبارت متن « بىمهابا » . م . ) ( 2 ) - بخايد : بجوَد ، بدندان نرم كند . م . ( 3 ) - ( با تغييرات ) بحار 20 / 96 ب 12 ؛ اعلام‌الورى / 83 ب 4 ؛ شرح‌نهج 1 / 243 ؛ المناقب 1 / 192 . ( 4 ) - عاقّ : نافرمان . لغت نامه . ( 5 ) - مُنْفَعِل شدن : شرمنده شدن . لغت نامه .