ساييد ، پس نورى ساطع شد كه هيچ ديده را طاقت نداشت ، حضرت فرمود : يا جبرئيل ( عليه السلام ) ، آيا مىشناسى اين نور را ؟ گفت : بلى ، اين نورى است كه ما اين را ديدهايم در قوائم عرش . فرمود : يا جبرئيل ، از اين سبب فاطمه تو را يا عمّ گفت .
پس نور خاتونِ قيامت ، همواره مثل نور پدرش جناب پيغمبر صلى الله عليه و آله مشغول تقديس و تمجيد الهى بود تا آنكه آن نور را خلّاق احديّت سپرد به درختى از درختهاى بهشت ؛ به سندهاى معتبر مرويست كه همان درخت ، شجرهء طوبى بود و لكن در انتقال آن نور به حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله دو روايت به نظر رسيده :
اوّل آنكه همان ميوه رطب بود ، چون آن حضرت به معراج رفت در همان شب داخل بهشت شد ، خداوند عالم الهام فرموده حضرت آن ميوه را از آن درخت چيد و تناول فرمود ، پس همان نور در صلب آن جناب قرار گرفت و همان شب از صلب اطهرش به رحم مطهّر خديجه بنت خويلد منتقل شد « 1 » .
دوّم : به سند معتبر ديگر منقول است كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
معاشر النّاس « 2 » ، آيا مىدانيد كه فاطمه عليها السلام از چه چيز خلق شده ؟ گفتند : خداوند عالم و رسول او اعلم است . فرمود : فاطمه عليها السلام خلق شده حوراء انسيّه « 3 » ، نه انسيّه . بعد فرمود كه : خلق شده از عرق جبرئيل و از زَغَبِ « 4 » او ( يعنى از مويهاى نازك پر جبرئيل عليه السلام كه رنگش زرد باشد ) . اصحاب گفتند : يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، دشوار شد بر ما فهم اين فرمايش ! مىفرمايى حوراء انسيّه لا انسيّه ، بعد مىفرمايى از زغب او ! فرمود :
مىفهمانم شما را ، هديه فرستاد به من خداى من سيبى از بهشت كه او را [ جبرئيل ] به
هامش
( 1 ) - بحار 8 / 190 ب 23 ح 165 و 37 / 81 ب 50 ؛ تفسيرفرات / 75 ح 75 - 49 ؛ كشفالغمّة 1 / 459 .
( 2 ) - مَعاشِر النّاس : گروه مردم . م .
( 3 ) - كنايه از انسانى بهشتى ( و آسمانى ) است . م .
( 4 ) - زَغَب : موىريزه زرد . لغت نامه .