جزئى است از هفتاد جزء نور عرش الهى « 1 » . در خبر است كه در شب معراج ، خطاب از مصدر جلال الهى رسيد به جبرئيل عليه السلام كه : محمّد ( صلى الله عليه و آله ) را به زير هفتاد هزار پردهء عزّت متوارى گردانيدهام ، در اين شب يك پرده از آن پردهها از جمال محمّدى ( صلى الله عليه و آله ) بردار تا نظارگيانِ « 2 » عالم اعلا حُسن و جمال سيّد انبيا را نظاره نمايند . آنگاه جبرئيل عليه السلام يك پرده از جمال محمّدى ( صلى الله عليه و آله ) برداشت ، نورى پديد آمد كه از پرتو آن نه عرش را نورى و نه كرسى را نورى ، و نه آفتاب نه ماه و نه كواكب را ؛ بعد از آن خطاب رسيد كه يا محمّد ( صلى الله عليه و آله ) ، تا چند غم امّت مىخورى ؟ امشب يك پرده از هفتاد هزار پردهء تو برداشتم ، نور عرش و كرسى و لوح و قلم و آفتاب و ماه و ستاره ناچيز و مضمحلّ شد « 3 » ، فرداى قيامت كه تمامى اين پردهها را بردارم عجب مدار كه تمام معاصى امّت در جنب او ناچيز گردد ؛ رَزَقنَا اللَّهُ لِقائَهُ يَوْمَ القِيامَة « 4 » .
جايى كه نور احمد ( صلى الله عليه و آله ) مُرسَل كند ظهور * خورشيد [ و ] ماه چيست كه لاف از ضيا زند
چون گرد سمّ مركب جاهش رسد به عرش * عرش برين بوسه بر آن خاك پا زند
آن عندليب قدس كه در گلشن وصال * بر گلبن دنى فتدلّى نوا زند
آداب زيارت :
بدان كه قويّهء « 5 » قدسيّه « 6 » ، خصوصاً نفوس مقدّسهء انبيا و ائمّه عليهم السلام ، چون دست از
هامش
( 1 ) - ( با اضافات ) كافى 1 / 98 ح 7 ؛ بحار 4 / 44 ب 5 ح 22 و 55 / 28 ب 4 ح 45 و 55 / 43 ب 5 ح 5 و 55 / 161 ب 9 ح 15 ؛ التوحيد / 108 ب 8 ح 3 .
( 2 ) - [ نِظارَگيان : جمع نِظارَگى ] ، نِظارَگى : نظركننده ، تماشاچى . لغت نامه .
( 3 ) - مُضْمَحِلّ شدن : نيست و نابود شدن . لغت نامه .
( 4 ) - خداوند ديدارش را روزيمان گرداند در روز رستاخيز . م .
( 5 ) - احتمالًا غلط نگارشى است و واژهء صحيح ، « تَويّه » ( / مقيمان در جايى ) ، يا « ثَويّه » ( / مهمانان ) بوده است كهاشاره باشد به جانهاى پاك انبيا و ائمّه عليهم السلام كه مقيم ( يا مهمان ) بدنشان هستند . م .
( 6 ) - قُدسى : روحانى ، صالح و نيكوكار . لغت نامه .