خَلْقِكَ » « 1 » .
موعظة : حاجّ چون به عرفات حاضر شد ، نظر به ازدحام خلايق كند ، و بيند كه مردان به لغتهاى مختلفه ، صداها بلند كردهاند ، و هر يك [ به ] زبانى به تضرّع مشغولند ؛ ياد آورد عرصهء قيامت و احوال آن روزِ پر هول و وحشت را ، و پراكندگى مردمان را در آنجا ، حيران و سرگردان ، و هر امّتى به گرد پيغمبر و امام خود جمع شده به چشم شفاعت بر آنها نگاه مىكنند ، پس چون به اين فكر افتاد ، دست تضرّع بردارد و با نيّت خالص به درگاه خدا بنالد كه خدا حجّ او را قبول كند ، و او را در زمرهء راستكاران « 2 » محشور سازد ، و چنان داند كه نا اميد نخواهد شد ؛ چه روز ، روز شريف ، و موقف ، موقف عظيمى است ، و بندگان خدا از اقطار زمين در آنجا جمعند و دلهاى همهء حاضرين به خدا منقطع است ، و همّتهاى همه ، مصروف دعا و سؤال است ، و دستهاى همه ، به درگاه پادشاه بى نياز بلند است و همگى چشم بر در فيض و رحمت او انداخته ، و گردنها به كرم و لطف او كشيده . و البتّه چنين موقفى از نيكان و اخيار خالى نيست ، بلكه ظاهر نيست كه ابدال و اوتادِ ارض در خدمت امام عصر ، عجّل اللَّه فرجه ، در آنجا حاضرند ، پس دور نيست كه از حضرت ذو الجلال بواسطهء دلهاى پاك و نفوس مقدّسه ، رحمت بر كافّهء مردمان فايز شود ، و چنان گمان نكنى كه همهء اين خلايق كه در آنجا جمعند و با هزار اميدوارى راه دور و دراز پيمودهاند ، و اهل وطن را دور افكنده و كربتِ غربت بر خود قرار داده و به در خانهء چنين كريمى آوردهاند ، خداوند كريم همه را نا اميد كند ، و ايشان را نابود سازد ، و بر غريبى آنها ترحّم ننمايد ؛ زنهار ! درياى رحمت الهى از آن وسيعتر است كه در چنين حالى تَنُكى كند « 3 » ، و از اين جهت رسيده است كه : بدترين گناهان آن است كه كسى به
هامش
( 1 ) - ( با اندكى تغيير ) كافى 4 / 464 بابالوقوفبعرفةو ح 5 ؛ وسايل 13 / 559 ب 24 ح 18440 ؛ بحار 96 / 251 ب 47 ح 5 .
( 2 ) - راستكار : درستكار ، صادق و متدين و امانتدار و صالح و پرهيزكار . لغت نامه .
( 3 ) - تَنُك : كم و اندك . ل . د