پرندك
(
parandak
) ا . پ . پشته و كوه كوچك كه در ميان صحرا واقع شده باشد .
پرندگان
(
parandag n
) پ . ج . پرنده
پرندوار
(
parand - v r
) م ف . پ .
شب روز گذشته كه پريشب و پرندوش نيز گويند و بتازى بارحة الاولى .
پرندوش
(
parandovc
) م ف . پ .
پرندوار و پريشب .
پرنده
(
parande
) و (
parrande
) ا . پ .
هر جانورى كه پرواز مىكند و مىپرد و طيران مىنمايد . و طير و مرغ . و حيوان بالدار .
و كشتى خرد و كوچك . و پرندهء چراغ :
پروانه .
پرندين
(
parandin
) ص . پ . هر چيز كه از حرير ساخته شده باشد .
پرنس
(
prans
) ا . پ . - مأخوذ از فرانسه - لقب منتسبين خانوادهء سلطنت كه خويشاوند گويند و نيز اين لقب را گاه به امرا و وزرائى كه از خانوادهء سلطنت نباشند مىدهند .
پرنگ
(
perang
) ا . پ . فروغ و برق شمشير . و تيغ جواهردار .
پرنگ
(
pereng
) ا . پ . برنج كه تركيب مس و روى بود .
پرنم
(
por - nam
) ص . پ . چيزى كه داراى رطوبت زياد باشد .
پرنو
(
parnu
) و پرنون
(
parnun
) ا . پ . ديباى منقش نازك و لطيف .
پر نهادن
(
par - neh dan
) ف م . پ .
بيرون كردن كسى را از جائى و دفع نمودن و آواره ساختن . و بحيله از سر خود وا كردن .
پرنيان
(
parni n
) ا و ص . پ . ديباى چينى منقش لطيف . و پوششى كه پادشاهان بفال نيك پنداشتندى و در روز جشن پوشيدندى .
و جامهء رزم رستم كه از پوست پلنگ دوخته بود .
پرنيانخوى
(
parni n - xovy
) و (
parni n - xuy
) ص . پ . خوشخوى . و صاحبدل . و شادمان و خوشحال . و خوشدل و نرمدل .
پرنيخ
(
parnix
) ا . پ . تخته سنگ و سنگ مسطح هموار .
پرنيش
(
por - nic
) ا و ص . پ . قولنج و مغص و گرفتار مغص روده .
پرو
(
parv
) ا . پ . پروين .
پرو
(
peru
) ا خ . پ . مملكت وسيعى از امريكاى جنوبى كه پس از سال 1824 عيسوى مطابق 1240 هجرى رياست جمهورى در آن برقرار گرديد و اين مملكت كه در كنار اوقيانوس كبير واقع شده مساحت سطحش 270 ر 049 ر 1 كيلومطر مربع و جمعيتش 000 ، 300 ، 7 نفر و پايتختش شهر ليما و داراى معدن نقره و مس و شوره و طلا مىباشد و در بعضى از نقاط سواحل آن گوانو موجود است .
پروا
(
parv
) ا . پ . صبر . و آرام و راحت . و شكيبائى و تحمل . و فرصت و فراغت از زحمت . و توانائى و قوت و قدرت . و طاقت . و تصرف . و قبض يد . و وقت و موقع . و ميل و خواهش . و رغبت و توجه .
و آرزو و شهوت . و طمع . و رعايت جانب كسى . و سعى و جهد و كوشش . و آگاهى و بيدارى . و پرواز . و علم و دانش . و بلاغت و فصاحت . و كار و شغل . و انديشه و فكر .
و آبرو و احترام . و پرورش . و پناه و التجا و ترس و بيم و هول و هراس . و بىحواسى و بىهوشى . و سرو برگ . و شناسا و معروف .
و سهل و آسان . و زيرك و حاذق و هنرمند .
و پرواى كار : فراغت از زحمت و محنت و پروا داشتن و يا پروا كردن : در فكر و انديشهء كار بودن .
پروار
(
parv r
) و پرواره
(
parv re
) ا . پ . پرورش . و حيوان فربه و سمين و نيك پرورش يافته و خوراك لايق خورده . و كدين و عود سوز . و خانهء تابستانى و خانهء بادگيردار كه اطراف آن تمام پنجره باشد و خانهاى كه بر بالاى خانهء ديگر ساخته و اطراف آن باز بود . و گنجينه . و تختههائى كه سقف خانه را بدانها پوشند . و كميز بيمار كه نزد پزشك برند . و قارورهء بيمار . و چيز معروف و چيز آسان و نادشوار . و رغبت سخت . و سخاوت و جوانمردى و بسيار كافى . و گنج و خزانه .
پرواره
(
parv re
) ص . پ . پرورش يافته . و فربه .
پروارى
(
parv ri
) ص . پ . پروار شده و فربه شده . و گاو پروارى :
گاو فربه شده و گاو بسته شده و خوراك خوب خورده .
پرواز
(
parv z
) ا . پ . طيران و پرش .
و جهندگى . و نثار يعنى زرى كه بر فرامين پادشاهان و سر داماد و عروس پاشند . و نور و پرتو و لمعان . و مسكن . و بودباش . و نشيمن مرغان . و چوبهاى كوتاهى كه طول هر يك سه وجب بود و در پوشش خانه بر بالاى تيرهاى بزرگ متصل بهم بچينند . و نقاب و پيراهن و زيرجامه و هر چيزى كه مىپوشاند و پنهان مىكند . و هر چيزى كه از چشم ظاهر محجوب باشد . و باصطلاح عرفا سير از ناسوت بشريت بجانب لاهوت حقيقت .
و پرواز كردن : طيران كردن و پريدن .
و پرواز گرفتن : گريختن مرغان شكارى .
پروازگر
(
parv z - gar
) ص . پ .
زود و جلد و چابك و تند .