تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
آورده شعر
كر كند چوب آستان تو حكم * شحنهء چوبها شود آديش
مؤلف كويد رشيدى بر خطاى آنان واقف و آذيش را بدين معنى مىآورده و آتش در اصل آديش بوده بقاعدهء كه در مقدمه اظهار شده ياى اشباع فزوده تا دلالت بر كسر ما قبل كند و آتش بفتح تا غلط مشهور است و آديش صحيح و در قديم بر روى دال نقطه مىنهاده‌اند متاخرين خيال ذال منقوطه كرده‌اند حاصل معنى آنكه آتش كه سوزانندهء چوبها است به حكم چوب آستانه تو شحنه و حافظ چوبها خواهد شد

آذين

آرايش شهر و بازار در اعياد و ايام سور و عيش و زيب و زينت خانه دهند فرخى كفته شعر
از خلعت تو مدح‌سرايان تو اى شاه * در خانه همه‌روزه مىبندند آذين
سنائى كفته
از پى قدر خويش صدرش را * بست روح القدس بعرش آذين

نمايش دهم در الف با را

آرا

به وزن دارا امر از آرايش‌دهنده و بدين معنى مركب استعمال نمايند مانند بزم‌آرا و سخن‌آرا و امثال آن نزارى كفته ع جهانى را بزيبائى نكارى كرد و آرائى

آراد

بر وزن آباد نام روز بيست و پنجم از هر ماه شمسى و نام فرشته موكل بر آن روز و امور اين روز به او تعلق دارد

آرازش

به وزن آسايش خير و خيرات كردن و در راه خدا چيزى به كسى دادن ظنّ غالب اينست كه در اين لغت از رانش بوده باشد

آراستن و آرستن

بمعنى توانستن آمده آرست و نيارست يعنى توانست و نتوانست و همچنين است يا رد و نيارد چه الف بيا بدل شود چون حرفى بر او درآيد و ياريدن و يارا بمعنى قدرت است

آرام

به وزن بادام سكون و طاقت و آرام كرفتن و امر بساكن شدن و جاى و مقام و باغى كه در ميان شهر يا قريه باشد و آن را آرام بن نيز كويند و آرام هرمز شهرى بوده بخوزستان از بناهاى هرمز پادشاه اكنون رام هرمز كويند

آرامش

بر وزن و معنى آرام و آسايشست

آرامش داد

بكسر ميم و شين بمعنى اعتدال در مهام است كه بتازى آن را نظام كل خوانند و اين لغت از فرهنك دساتير نقل شده در فرهنكها نيست و آرميدن و آرميده و آراميده آمده است و آرمده نيز مخفّف آرميده است شعر
ز كردون آرميده چون بود كس * كه خود يزدان در آن آرام ننهاد

آرايش

بمعنى آراسته و آراستن معروفست و بمعنى رسم و آئين فردوسى كفته شعر
سوى او يكى نامه ننوشته * ز آرايش بندكى كشته
ديكر نوائيست از موسيقى و آن را آرايش خورشيد نيز كويند

آرت و آرج

بفتح ثالث در برهان مخفف آرنج آورده است

آرد توله و آرد دوله

آشى است بمانند كاچى

آردم

نام كل آذريون

آردن

ترشى پالا و كفكير را نيز كفته‌اند و نام شهرى و ولايتى بوده

ارزه

به وزن هرزه كاه‌كل كه بر ديوار مالند و مالنده را ارزه‌كر كويند

آرزو

معروف و آرزوينده بمعنى آرزوكننده آمده كه آن را آرزومند نيز كويند

آرسته

مخفّف آراسته است فرخى كفته شعر
ايا نير ؟ ؟ ؟ مكه آرسته تر ز صد حاتم * ايا بمعركه مردانه‌تر ز صد سهراب

آرش

بفتح ثالث و كسر ثالث هر دو نوشته به‌هرحال نام پهلوانى تيرانداز ايرانى بوده چنان كه در مصالحه منوچهر و افراسياب تيرى از آمل مازندران بمرو خراسان افكنده و كويند نظامى كفته بر صحّت اين قصّه كه شعر
از آن خوانند آرش را كمان‌كير * كه از آمل بمرو انداخته تير
مؤلف كويد در اين شعر دو سه خطا كرده‌اند اول آنكه اين بيت از شيخ نظامى نيست از فخر الدّين كركانيست كه در كتاب وامق و عذرا كفته و چنين كفته شعر
اكر خوانند آرش را كمان‌كير * كه از آمل بمرو انداخت يك تير تو اندازى بجان من ز كوراب * همى هر ساعتى صد تير پرتاب
كوراب نام جائيست بخراسان كه عذرا در آنجا مىزيسته و اين بيت از قول وامقست و اصل اينست كه افراسياب منوچهر را در قلعه مور از مضافات شهر رويان كه در ولايت كحبور بود محاصره كرد و بعد از قرار صلح بر يك تير پرتاب ارش از رويان تيرى بمرو افكند ع كه از رويان بمرو افكند يك تير بوده چون شهر رويان خراب كشته و از آن آثارى نمانده آمل معروف و معمور است چنين تبديل كرده‌اند و ابو ريحان در آثار الباقيه كفته كه آرش پس از