صائبيناند و صاب پسر ادريس عليه السّلام بوده عقيدهء جمعى آنست كه اوّل پيغمبران آدم صفى است و آخر ايشان صاب بن ادريس است و معتقدين صاب را پرستش آفتاب و ستايش كواكب از مفترضات است و محقّقين ايشان كويند ما كواكب را يزدان ندانيم بلكه اين صور را قبله عبادت شناسيم زيرا كه مظهر انوار كردكارند و بعضى از اين طايفه در خوزستان فارس بذلّت بسر مىبرند و صاب مردى حكيم بوده و بعد از هزار و هفصد سال از هبوط آدم زبان او بوده و الله اعلم بالصّواب
نغول
با اول مفتوح و ثانى مضموم بمعنى آغال كوسفند كه آن را آغل و نغل نيز خوانند كذشته و با اول مضموم عميق و ژرف را كويند و بحر نغول و چاه نغول و چاهى را كويند كه قعر آن دور باشد چنان كه مولوى كفته
خاصه هر شب جمله افكار عقول * نيست كردد غرق در بحر نغول
و چنان كه عميق بمعنى دورودراز هست نغول نيز چنانست و بر بيابان نيز اطلاق مىشود چنان كه هم مولوى معنوى كفته
مر عمر را آمد از قيصر رسول * در مدينه از بيابان نغول
همو كويد مستك خويش كشتهء كه ترشك كهى خشك نازككى و دلبرك در هنرك نغولكى اكر كويند كه فلان در كارها نغولى مىكند منظور آنست كه بغور آن مىرسد و در آن كار تعمق مىنمايد و از روى فهميدكى كارى مىكند هم مولوى كفته
اين اشارتهات كويم از نغول * ليك مىترسيم ز آزار رسول
هم او كفته
آه از نغوليهاى تو آه از ملوليهاى تو * آه از فضوليهاى تو يكسان شو از صد شانكى
و بكسر اوّل نردبان مسقفّ باشد و آن را ناغول نامند يعنى سقف آن نردبان را ناغول كويند نه هر نردبان بىسقف را
نغوله
با اول مفتوح و ثانى مضموم و واو مجهول و لام مفتوح و اخفاى ها از لف باشد حكيم نزارى قهستانى كفته
زهى از عنبر سارا نغوله * كمند است اينكه دارى يا نغوله
نمايش هفتم در نون با فا
نفاغ
با اول مكسور قدحى باشد كه به آن شراب خورند حكيم قطران كفته
چو بزم خسروان كردد ز بوى و رنك باغ اكنون * در آن خسرو به پيروزى كند بزم نفاغ اكنون
در بيت ثانى واضحتر شود
چو يار من شود خندان بخندد باغ و راغ از وى * نفاغ ارزى لبش دارى شود پر مى نفاغ از وى
نفام و نفايه
با اول مفتوح سياه رنك و تيرهفام را نيز كويند استاد فرخى كفته
تا بود چون روى رومى روز تابان و سپيد * تا بود چون روى زنكى شب دژم كون و نفام
منوچهرى كفته
باد از سمنستان بتك آمد بطلايه * تا ابر كند با سپه ابر نفايه
ابراز طرف كوه برآمد دوسه پايه * از شرم برخسار فروهشته وقايه
آورد لآلى بجوال و بعبايه * از ساحت دريا چو حمالان بكتف بار
و نفايه به عربى سيم ناسره را كويند چنان كه انورى كفته
اينكه زحمت كم كنم نوعى ز تشوير است از آنكه * نقدهاى بس نفايه است اين و ناقد بس بصير
نفت
بفتح اوّل روغنى است معروف كه از چاه و معدن پيدا مىشود خاصه در ولايت شيروان كه چون زمين مخصوصى را بكنند مانند آب كه از چشمه برآيد نفت بيرون آيد و آن را در چراغها بسوزانند و سفيد آن را در دواها به كار برند مولوى كفته
از هليله قبض شد اطلاق رفت * آب آتش را مدد شد همچو نفت
و نفط معرب آنست
نفج
با اوّل مفتوح بثانى زده و جيم بمعنى كاغذ است حكيم سوزنى كفته
كر نيست كلك مصرى و نفج هريوهء * تا خط نكوتر آيد در چشم هر بصير
از كلك رودبارى خط صلتنويس * وز دخل رودبار بده زر چون زرير
و در عربى بمعنى برداشتن پستان نوبرآمده پيراهن را
نفرين
يعنى دعاى بد است و نفريدن دعاى بد كردن و بنفريد يعنى دعاى بد كرد
بباريد خون زنكه شاوران * بنفريد بر شاهها مادران
نفير
بر وزن صفير كرّناى كوچك را كويند
نفيرنامه
فرمان و حكمى كه سلاطين و حكام بجهته جمع شدن و كرد آمدن سپاه و چريك نويسند
نمايش هشتم در نون با كاف
نك
بفتح اول و سكون ثانى در برهان بمعنى زاج نوشته نكاب بمعنى نك است بعضى آب زاج را كفتهاند
نكاف
بالكسر بهلهء باز باشد و بجاى فا باء فارسى نيز آمده
نك
بضم اول مخفّف نوك يعنى منقار است خسرو كويد
نك طاووسكان طاووسان * كاه خوردن شده زمين بوسان
و بالفتح و بالكسر مخفّف اينك است