تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣

نشوى

چنان كه در نخجوان كذشت نام آنجا بوده الحال نخجوان مشهور است هندوشاه كفته بار ديكر چنان كه مىخواهم برسانم بخطّه نشوى در قاموس نيز نشوى آورده و كفته كه عوام نخجوان كويند

نشيب

بكسر اوّل و ثانى مقابل و ضدّ فراز است و فراز و نشيب معروف و مشهور است سلمان در حالت پيرى كفته
در ختم به آورده بر جاى سيب * ز بالا نهادم سر اندر نشيب

نشيبسار

بفتح اول و كسر ثانى در دساتير آورده كه اسم مرتبه فرق است از مراتب ثلاثه ايزدشناسى باصطلاح هيربدان يعنى صوفيه صفيّه كه مشاهده كثرت باشد بدون وحدت و جدا دانستن وحدت از كثرت و ويژه در ونان فارس اين مرتبه فرق را فرجندشاى نيز كويند چنان كه در باب الف كذشت

نشيم

با اول و ثانى مكسور و ياى مجهول بمعنى محل و مقام نشستن آدمى و طيور حكيم فردوسى كفته
چنين كفت سيمرغ با پورسام * كه اى ديده رنج نشيم و كنام
هم او كفته
بفرمود پس تا بهنكام خواب * برفتند سوى نشيم عقاب
و آن را نشيمن نيز كويند چنان كه شيخ سعدى كفته
آن شناهباز را دل سعدى نشيمن است
و نشينه مخفف آن است

نشيمه

پوست خام پيراسته را كويند

نشين

در برهان كويد قطب را كويند و آن نقطه‌ايست از فلك و و پوست درون مقعد را هم كويند و امر بنشستن هم هست يعنى بنشين

نمايش ششم در نون با غين

نغاك

بكسر اول و ثانى بالف كشيده در برهان بمعنى حرامزاده آورده و در فرهنكها نديدم اميّد كه تصحيف نباشد

نغام

بفتح اول بر وزن سلام بمعنى زشت و ناخوش ناصرخسرو كفته
جهود را تو چه كوئى كه توبه پيش جهود * بسى نغام ترى زانكه پيش تست جهود
هم او كفته
چون سيرت و راه ديو را ديدى * بكذار طريقت نغامش را

نغروج

بضم و راى مضموم و واو معروف و جيم فارسى چوبى كه خمير نان را بدان پهن سازند و به عربى مدمك خوانند

نغز

بر وزن مغز بمعنى خوب و خوش و نيكو آمده حكيم اسدى كفته
چو رفتى بر شه سخن نغز كوى * بآهستكى كوى و با مغز كوى
حكيم فردوسى كفته
تو دانى كه كاوس را مغز نيست * به تندى سخن كفتنش نغز نيست

نغزك

مصّغر نغز است در برهان كفته ميوه‌ايست در هند كه او را انب و انبه نيز كويند و انبج معرب آنست امير خسرو كفته
نغزك خوش نغز كن بوستان * نغزترين ميوهء هندوستان
مؤلف كويد سبز و و نارسيده آن را با داروهاى كرم و خوشبوى آچار كنند و به اطراف برند رسيده آن زردرنك و شيرين طعم و آبدار و ببزركى دستنبوئى ديده‌ام

نغل

بفتح نون و كسر غين همان آغل يعنى جائى كه در بيابان براى كوسفندان سازند و مردم نيز در آنجا باشند رودكى كفته شعر
كوسپنديم و جهان هست بكردار نغل * چون‌كه خواب شود سوى نغل بايد رفت
و بضمتين عميق و مرادف نغول عطار كفته
نغل چاهيست اين چاه طبيعت * مشو زنهار كمراه طبيعت

نغم

بفتح اول و سكون ثانى و ميم بمعنى سوراخ كه در پنج ديوار كنند و به عربى آن را نقب كويند و همانا از تغيير لهجه عوام است نه لغتى است پارسى علىحده و در برهان آورده

نغن

بفتح اول و ثانى و سكون نون در رشيدى بمعنى ناف آمده و برهان سوراخ ناف كفته

نغخواد و نغخوالان

بفتح هر دو نون تخمهء كه بر روى نان ريزند و بپزند و آن را جوانى و نانخواه كويند حكيم سوزنى كفته
شعر مرا هراينه از هزل چاشنى * باشد بجاى پلپل و كشنيز نغخواد
سلمان كفته
رويت مزه يافته ز خالان * چون نان لذّت ز نغخوالان

نغوسه و نغوشه

با اوّل مفتوح و ثانى مضموم و واو مجهول تسكين دل‌شكسته دادن و دل شكستن از بيم و اين از اضداد است بسين معجمه نيز كفته‌اند و رشيدى بمعنى كوش فراداشتن كه بفهمد چه مىكويند نيز آورده است

نغوشا و نغوشاك

بالفتح در فرهنك بكسر كفته و واو مجهول از دينى بدينى كرايند شمس فخرى كفته
از بسكه كبر و كافر در راه حق بكشتى * در هند و روم وار من منسوخ شد نغوشا
حكيم سوزنى كفته بيرون ز يك پدر تو نغوشاك زادهء هم او كفته بنغوشاك جهود و مغ‌تر سامانى در فرهنكها از دينى بدينى نقل كردن را نغوشاك كفته‌اند و اهل تفسير در ترجمه صابئين مرقوم كردند كه از هر دينى چيزى قبول نموده‌اند ملائكه مىپرستند و زبور مىخوانند و كواكب را حرمت مىكنند و بمعنى مغ و آتش‌پرست خطاست زيرا كه ايشان زبور نمىخوانند و مكّه را قبله نمىدانند و بر دينى كه دارند برقرارند بتحقيق كه همان