كويد كه يونانيان هر چيز بسيار خوب و عجيب را انكليون كويند و در بيمارستان روم چيزى ساختهاند بر مثال رودى سخت عجيب و در هفته دو روز بيماران دار الشفا را به آنجا برند و آن رود را نوازند تا بيماران بشنيدن آن قوّت كيرند و آن را انكليون كويند و ظاهرا ارغنون باشد و آن سازيست بزرك و معروف چنان كه سابقا ذكر شد و شمس فخرى در معيار جمالى آورده كه انكليون جامهء هفت رنكست و ديباى هفت رنك را انكليون كويند ذو الفقار شيروانى كفته شعر
خسروا من كه بمدح تو نكار سخنم * رشك ار تنك شد و كار كه انكليون
انكوپا
بلغت ژند و پاژند كاسنى را كويند كه به عربى بندپا ؟ ؟ ؟ خوانند
انكوتين
بكسر فوقانى و سكون تحتانى بلغت ژند و پاژند كاو كوهى را كويند
انكورك
مردمك ديده را كويند شمس شيرازى كفته ع انكورك چشم ماست خالت كوئى و نوعى از عنكبوت را نيز كويند و انكورى نام جنسى است از شال كه آن را در شهر انكورى كه از بلاد اناطولى است از پشم بز مىبافند و پوشش مىنمايند و شال انكورى مىكويند
انكيختن
بمعنى جنبانيدن و بر شورانيدن و بركشيدن و دور كردن و پيدا كردن آمده شعر
برانكيخت شبرنك بهزاد را * كه بكذاشتى روز تك باد را
اسدى بمعنى كشيدن كفته شعر
يكى تيز كرد از پى جنك چنك * برانكيخت مرباره را تنك تنك
انكير
بر وزن زنجير انكور را كويند و لغت پارسى دريست و در همهء تبرستان معروف
انكيز
بر وزن مميز برانكيخته و بلند ساخته و برخيزانيده و امر بانكيختن چنان كه كويند برانكيزد و حركت قوهء شهويه را نيز كويند
انكيزه
بر وزن كفليزه سبب و باعث چيزها
انوپا
همان انكوپا مىباشد
انوشا
با اول مفتوح و ثانى مضموم بمعنى خوشا و شادى و خرمى و آئين و كيش بحران كه ايشان را به دين و بهى كيش مىناميدهاند
انوشه
بمعنى خوشى و خرّمى و شراب انكورى و پادشاه جوان و بمعنى آفرين و بارك اللّه فردوسى كفته ع به دو كفت شاها انوشه بزى و نام انوشيروان در اصل انوشه روان و نوشين روان بوده
انوئيدن
بر وزن نبوئيدن بمعنى ناله و زارى و نوحه كردن باشد نوان نيز همين معنى دارد
انهوبا
با باى ابجد بر وزن محمودا بلغت ژند و پاژند ستارهء مشترى را كويند
انيبا
بر وزن چليپا بلغت ژند و پاژند درخت مورد را كويند
انير
بر وزن امير خوى زشت و طبيعت بد را كويند
انيران
بر وزن اميران نام فرشتهايست موكل بر عقد و نكاح و نام روز سىام از هر ماه شمسى زراتشت بهرام كفته شعر
سفندارند ماه رفته تمام * به روزى كه خوانى اينرانش نام
در اين روز زردشت پاكيزه دين * درآمد سوى حدّ ايرانزمين
انيژ
بر وزن كنيز بوى مادران را كويند
انيسان
بر وزن خسيسان سخن دروغ و كذب را كويند فخرى كفته شعر
نه در جودش بود هركز تدنق * نه در قولش بود هركز انيسان
انيشه
بر وزن هميشه جاسوس شهيد كويد ع در كوى تو انيشه همى كردم اى نكار و صحيح انديشه است چنان كه بيايد
انين
بر وزن زمين ظرفى از سفال كه دوغ را در آن كرده بجنبانند تا كره از آن جدا شود و در آنين در الف ممدوده كذشت
نمايش سى و پنجم در الف ممدوده با واو
آو
بر وزن واو آب را كويند
آوا
مخفف آواز لهذا هزاردستان را هزار آوا كويند
آواخ
بمعنى آوخ بفتح و آواه كلمهء افسوس و دريغ
آوار و آواره
از خانمان دور و پراكنده و پريشان كشته و ترجمه حسابكننده را آوارهكير كويند و بمعنى ظلم و ستم نيز آمده خاقانى كفته شعر
تو آبى و من خاك تو * تو باد و من خاشاك تو
با خوى آتشناك تو * صبر من آوار آمده
و آهنريزه كه از سوراخ نعل برون آرند نيز كويند زيرا كه او نيز جدا مىشود از مكان خود و معنى خراب در مقابل آباد نيز كفتهاند
آواز
معروف است كه صدا و بانك بلند است و بمعنى شهره شدن و سمر ؟ ؟ ؟ كشتن هم آمده
آوازه
بمعنى شهرت باشد و بمعنى كفتار و حرف زدن بلند و چند نغمه هم هست از موسيقى آن را شش آوازه كويند و آن