تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
و معنى اسم فاعل شود مانند زراندوز و ثواب‌اندوز و غم اندوز و امثال آن شعر
برآورد آهى از جان غم اندوز * كه چون من كيست در عالم سيه‌روز
و در همه صيغ با اندوخت و اندوخته مشاركت دارد و بمعنى امر نيز آمده يعنى جمع كن و فراهم آور

اندول

بر وزن معمول بمعنى كليم كه آن را بر چهارچوب بميخ محكم كنند مانند تختى سازند و بر آن نشينند و در زنكبار معمول است

اندوند

از ابتاع است بمعنى تار مار يعنى زير و زبر شده

انده

مخفف اندوه است چنان كه انبه مخفف انبوه است و بمعنى كرفتكى دل و غم است من كفته‌ام ع انده بسخن كشيد نطقم

اندهان

جمع اندوهها است چنان كه مردمان جمع مردم و اين جمع بخلاف قياس است كه به غير از جانور را بالف و نون جمع نتوان كرد و غمان نيز چنين است ع سوخت روانم غمان به آتش سوزان

انديدن

بر وزن خنديدن سخنى كه از روى شك و ريب و آهستكى و حيرت و تعجّب كفته شود

انديشه

بر وزن هم‌پيشه بمعنى فكر و خيال و ترس و بيم آمده چنان كه كويند شعر
انديشهء كس راه بكنه تو ندارد * هر چيز كه هست از تو نشانست و نشان نيست
در آن نيز امر و نهى است مانند بينديش و مينديش و انديش و مينديش مخفّف اين دو است و انديشد و انديشيد مضارع و ماضى آنست و انديشيدن مصدر آن و نيك‌انديش و بدانديش تركيبات آن

انديك

بر وزن نزديك لفظى است از كلمات تمنى كه در عربىيست و لعلّ و عسى كويند و در پارسى بوك و مكر يعنى بود و باشد كه چنين با چنان شود و در ادات الفضلا بمعنى بايد كه آورده عماره مروزى ع انديك بر دلبر خود خوار نباشم رشيد وطواط كفته شعر
هرچند كه بوديم ز هجران تو غمناك * انديك ز هجران تو شاديم ديكر بار
حكيم قطران كفته شعر
كر يار نداند خطر و قدر تو شايد * انديك فلك داند قدر و خطر تو
حكيم خاقانى كفته شعر
كر حلهء حيات مطرّز نكرددت * انديك درنماندت اين كسوت
از بهادر جهان كيرى بمعنى چرا كه آورده مستند به اين بيت اخسيكتى شعر
با آنكه من از عشق تو رسواى جهانم * هم راضيم انديك تو ز بياى جهانى

انر

با اول و ثانى مفتوح بد و زشت را كويند محتشم كاشانى كفته
چه در كشت با چهرهء كل امارى ؟ ؟ ؟ * ز پى و متقان ؟ ؟ ؟ انر كله كله

انروب

با اندروب و اندوب و اندروج مرادف است

انزرو

بفتح اول و زاء هوز و راء قرشت بواو رسيده بمعنى پازهر كه معرب آن فاو زهر است

انزروت

به وزن و معنى عنزروت است و آن صمغى است تلخ كه در مرهمها به كار برند و در مؤيّد الفضلا به اين معنى با ذال نقطه‌دار و باى ابجد هم آمده است كه انذروب باشد

انژه

بر وزن غمزه بازاى فارسى مرجمك باشد و آن را عدس هم كويند

انسته

بفتح و سكون سين بىنقطه و فتح فوقانى مقصور آنسته است و آن بيخ كياهيست خوش‌بو كه به عربى سعد كويند

انفت

بر وزن زحمت بمعنى نقصان و خسارت و زيان است و در عربى بمعنى ننك و عار آمده مختارى كفته شعر
هراينه انفت كرده باشد از دانش * كسى كه جز به ثناى تو باشدش مفتخر

انفست

با اول مفتوح بثانى زده و فاى مفتوح تنيده عنكبوت باشد خسروى كفته شعر
عنكبوت بلاش بر دل من * كرد بر كرد برتنيد انفست
شمس فخرى كفته شعر
شهنشاهى كه خيط شمس كردون * بود بر طاق ايوان وى انفست

انك

با اول مفتوح بثانى زده و كاف عجمى ممر آب را كويند كه كوزه كران لوله از كل سازند و بر هم نصب كنند تا آب از ميان آنها بكذرد و بر زمين فرونرود و آن را كنك و منك نيز كويند و نام ولايتى است از هندوستان

انكاردن و انكاريدن و انكاشتن

با اول مفتوح بثانى زده و كاف عجمى پنداشتن و تصوّر نمودن و كمان بردن باشد رابعهء بنت كعب قزدازى كفته شعر
عاشقى خواهى كه با پايان برى * پس ببايد ساخت با هر ناپسند زشت بايد ديد و انكاريد خوب * زهر بايد خورد و انكاريد قند
و انكار را مر بدين معنى است يعنى انكار و انكارش كن و انكار بمعنى انكاره نيز آمده و آن بمعنى كار ناتمام است و كاهى بكاهى بمعنى تصور كردن اندازه چيزى استعمال كرده‌اند چنان كه كويند انكارهء اين كار چنان و فلان مقدار است

انكارده

بر وزن انكاشته افسانه و سركذشت را كويند حكيم سنائى كفته شعر
خواست كز پيش درم بكذرد از بيخبرى * چون خيان