ساقه بندبند ، فاقد كلرفيل و دو نوع زايا و نازا دارد ، ساقه زايا در بهار قبل از ساقههاى نازا ظاهر مىشود .
كوتاهتر ولى قطر آن بيشتر و به رنگ قرمز مىباشد . ساقههاى نازا كه در ارديبهشتماه ظاهر مىشوند ، سبزرنگ ، منشعب و در شرايط مناسب محيط از نظر سيليس و خاك ارتفاع آن به يك متر نيز مىرسد .
در هر بند نازا برگهاى باريك و كوچك به صورت فراهم مىباشند و از به هم پيوستن آنها در قاعده نوعى غلاف به وجود مىآيد . در فاصله بين هر دو بند شيارهاى طولى منظم بر روى ساقه مشاهده مىشود . در راس ساقه زايا ، سنبله مولد هاگ مركب از قطعات فلسى مانند به محور سنبله ارتباط دارند و در سطح تحتانى هريك 12 - 5 هاگدان و داخل هريك مقدار زيادى هاگ وجود دارد .
محل رويش گياه سرتاسر اروپا ، شمال افريقا ، امريكا ، شمال آسيا از جمله ايران : گرگان ، بندر گز ، پيربازار و تبريز مىباشد .
تاريخچه و موارد مصرف گياه در طب سنتى :
با استفاده از فسيلهاى موجود مىتوان دم اسبها را به دوره
Carboniferous
( حدود 390 ميليون سال پيش ) مربوط دانست . در آن دوره قسمتهاى وسيعى از سطح زمين از دم اسبهاى بسيار عظيم پوشانده شده بود . نام لاتين گياه از واژههاى لاتين
Equus
( - اسب ) و
Seta
( - موى بز ) كه اشاره به موهاى زبر بندهاى ساقه مىباشد و نام نوع گياه از كلمه
Arva
لاتين به معنى مرغزار يا مزرعه گرفته شده است .
يونانىها آن را هيپوريس
``Hippouris ' '
ناميدهاند اين نام به يك سرى گياهان كه از نظر شكل ظاهرى تقريبا به يكديگر شباهت دارند اطلاق شده است مانند
E . silvatica , E . maxima , Equisetum arvense
و
Ephedra fragilis var . graeca
.
ديوسكوريد مىنويسد : افورس را بعضى " اناباسيون " و برخى " افدرون " ( 1 * ) نيز ناميدهاند . گياهى است قابض و افشره آن خونريزى بينى را بند مىآورد ، مدر و در زخم معده و روده سودمند مىباشد . ضماد كوبيده برگ آن زخمها را التيام مىبخشد . ساقه و ريشه آن در سرفه ، تنگنفس ايستاده ( 2 * ) ، گسستگى يا پارهگى عضله موثر و گفته شده است كه نوشيدن برگ آن با آب در گسستن امعاء ، مثانه ، كليه و ضماد آن در قيله الامعاء ( 3 * ) موثر مىباشد ( 4 * ) .
رازى آنچه را كه ديوسكوريد ذيل " افورس " درباره موارد مصرف گياه ذكر نموده به نقل از وى تحت عنوان " ذنب الخيل " آورده است و مىنويسد جالينوس آن را در فتق ، خونريزى زنان ( 5 * ) انواع شكمروش سودمند دانسته است . ذنب الخيل سرد و خشك است ( 6 * ) . نيك است اطلاق شكم را و ورمهائى را كه از گرمى بود و نفث الدم [ خلط خونى ] را ( هروى : 7 * ) . برخى آن را ذنب الفرس و به سريانى " طوررا " و به يونانى " فباواريس " ( 8 * ) نامند ( ابو ريحان : 9 * ) . در زخم عصب ، ورم معده ، روده و كبد ، خيز عمومى انساج سودمند مىباشد ( ابن سينا : 10 * ) . ضماد آن خونريزى زخمهاى بزرگ را بند مىآورد . مصرف زياد آن موجب سستى اعصاب مىشود و مصلح آن خمير بنفشه مىباشد ( انصارى : 11 * ) . در سرفه خونى ، بيمارىهاى ريوى ، كبد موثر و مقدار خوراك آن حدود 5 / 3 گرم و جانشين آن رامك مىباشد ( انطاكى :
( 12 * ) .