( 11 * ) - اصل : بياض
Leukoma
مراجعه به كد 988
( 12 * ) - اصل : دمعه + دمّاع ، تدمع ، غطش ، دمع : سيلان اشك يا اشكريزش به علت انسداد مجارى اشكى
Epiphora
Code - 1986
سعد كوفى
Cyperus rotundus L .
گياهى است پايا ، ايستاده به بلندى 40 - 20 سانتيمتر از خانواده
Cyperaceae
داراى ريزوم خزنده كه بعضى قسمتهاى آن متورم و غده مانند مىباشد ، اين غدهها كوچك ، سياه و پرزدار ، بيضىشكل و در دو انتها منقوط و درازاى آنها 5 / 2 سانتيمتر ، معطر با رايحه ليمو و هل مىباشند . ساقه باريك ، متعدد ، سه پهلو ، سبز ، بدون كرك ، برگها متعدد و غالبا در قاعده ساقه متمركز ، هم قد يا درازتر از ساقه ، ناوى شكل به پهناى 6 - 2 ميليمتر و نوكتيز مىباشند .
گل بسيار ريز ، سبزرنگ ، گل آذين به صورت يك سنبله ساده يا چند سنبله ، ميوه فندقه ، سهپهلو به رنگ قهوهاى خاكسترى مىباشد .
محل رويش گياه چين ، هند بهويژه جنوب هند ، سيلان و بيشتر نواحى ايران از جمله اطراف تهران ، كرج ، البرز ، مازندران ، خراسان ، شيراز و ميناب مىباشد .
قسمت قابل مصرف در درمان غدههاى زيرزمينى يا ريزوم مىباشد .
تاريخچه و موارد مصرف آن در طب سنتى :
اسامى چينى
Hsiang fu
، سنسكريتى
Mustaka
و يونانى
Kyperus
مبين آن است كه گياه از زمانهاى بسيار دور شناخته شده است .
در كتب قديم طبى اين گياه و
Cyperus longus L .
تحت عنوان سعد آمده و گياه مورد بحث با نام " سعد كوفى " مشخص شده است .
ديوسكوريد هر دو گياه را ذيل ماده
Kyperos
آورده و اثرات درمانى هر دو گياه را يكسان دانسته است 1 * . رازى مىنويسد نوعى از سعد دراز و نوعى ديگر گرد و سياهرنگ و معطر و تلخ مىباشد 2 * و ابو ريحان بيرونى گويد كه بهترين نوع سعد ، سعد كوفى مىباشد كه در نواحى رى مىرويد و از سعد بصرى بهتر است . . . و بولس گفته است كه جانشين " سعد الحمار " 3 * افسنتين مىباشد 4 * و بنا بر نوشته همو و صاحب مخزن نام تركى آن " تپلاق " مىباشد 5 * .
هوپر 6 * نام علمى تپلاق و بهرامى نام علمى تپلاق و سعد كوفى را همان ذكر مىنمايند كه در صدر آمده است و امروزه گياه را به عربى " سعد الحمار " مىنامند .
بهطور كلى قدما خواص و اثرات درمانى هر گياه را يكسان منتهى اثر سعد كوفى را قوىتر دانسته و هر دو را ذيل عنوان سعد آوردهاند و بهطور خلاصه از آن نيز بهعنوان قاعدهآور ، التيامدهنده زخم ( ديوسكوريد : ( 1 * ) ) ، زيادكننده هوش و حافظه ، مدر ( رازى : ( 2 * ) ) ، تببر و ضد آفت ( ابن سينا : 7 * ) و نيز در