تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
( 5 * ) - رمد ورم ملتحمه
Conjunctivitis
( 6 * ) - تت جامع مفردات ج 2 ص 19 ( 7 * ) - الابنيه 114 ( 8 * ) - تحفه 88 مخزن 226
Code - 1273
ساگودانه
Caryota urens Linn
درختى است از خانواده
Palmae
كه در مناطق گرم جنوب هند رويش دارد به سانسكريتى
Mada
،
Kapilah
و به هندى آن را
Mari
و
Sendola
مىنامند . از شيرابه درخت فراورده‌اى به شكل نقل خشخاش تهيه مىشده كه به ايران نيز مىآورده‌اند و به نام ساگودانه معروف بوده است كه با سابودانه ، نشاسته به دست آمده از درختى از همين خانواده با نام علمى
Metroxylon rumphii Mart
نبايد اشتباه شود . صاحب مخزن ذيل ساگودانه از آن به‌عنوان داروئى هندى كه در جزاير زير باد پيدا مىشود و طبيعت آن گرم و تر است نام مىبرد و خواص آن را مقوى ، تقويت‌كننده قوه باه و برانگيزاننده آلت ، فربه‌كننده و لينت دهنده طبع ذكر مىنمايد و مقدار خوراك آن را ده الى بيست مثقال ضبط نموده است 1 * . شيره درخت شيرين‌مزه است و پس از تخمير مزه آن ترش و شيرين مىشود و در تركيب اين خمير به مقدار زياد انواع ويتامين‌هاى گروه
B
، پتاسيم و الكل وجود دارد و به‌عنوان تونيك ، زيادكننده نيروى جنسى و مدر مصرف مىشود برخى عقيده دارند كه خوردن آن باعث افزايش نوكلئيك اسيد در سيستم مىشود كه مانند سدى در برابر با سيل كخ مىباشد و از آن در بيمارى سل و سوءهاضمه استفاده مىنمايند . شيرابه تخمير نشده محتوى مقدار زيادى مواد قندى مىباشد و مانند يك داروى آنابوليك اثر دارد و به عنوان افزايش‌دهنده وزن و قدرت بدن ، اشتهاآور و هضم‌كننده غذا مصرف مىشود . مخلوط شيرابه تخمير نشده با آرد برنج به شكل ضماد براى خارج كردن چرك آبسه‌ها مصرف سنتى دارد در سرماخوردگى ، انفلوانزا ، درد سينه به صورت بخور و به منظور آرام نمودن درد گلو و دندان به شكل غرغره از جوشانده برگ استفاده مىشود از ميوه فندقى شكل آن پمادى تهيه مىشود كه در ميگرن به پيشانى ماليده مىشود درخت از نظر اقتصادى براى هند بسيار باارزش مىباشد و از قسمتهاى مختلف آن در تهيه كرم‌هاى آرايشى ، لوسيون‌هاى تقويت‌كننده مو ، عرق ساگو ، تهيه نوشابه‌ها و شيرينىها استفاده مىنمايند . ميوه نارس سرشار از تانن مىباشد و به‌عنوان علوفه گاو و گوسفند مصرف مىشود . ( 1 * ) - مخزن الادويه ص 315
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 105 | ابو القاسم سلطانى